از بس که خدا عاشق نقاشی بود... هر فصل به روی بوم، یک چیز کشید یک بار ولی گمان کنم شاعر شد.. یک گوشه ی دنج رفت و پاییز کشید!
دیر آمدی عزیز! من عاشق خیال تو شده ام...
دردم این نیست که او عاشق نیست ، دردم این نیست که... معشوق من از عشق تهی است ، دردم این است که با دیدن این سردی ها ... من چرا دل بستم؟!؟!
خودخواهم وقتی تمام جهان را برای تو میخواهم و تو را برای خودم
تو همان عشقی که هر دم و باز دمَم از عطر تو جان میگیرد، و درهر نفس از تو دیوانه تر می شوم و هر لحظه از تو عاشق تر....
عاشق که میشوى هیچ گاه نمیتوانى تنها بمانى! یا خودش را بغل میکنى یا خاطراتش را...
اونی که عاشقته خودش شرایطشو ردیف میکنه تا باهات باشه غیر این بود کبریت بزن به اون رابطه..
مثلن یهویی بغلت کنه بچرخونت...! بعد دم گوشت زمزمه کنه دوستت دآرم جدی تو بودی عآشقش نمیشدی؟!
میگن هر چه بیشتر حستو برای یک نفر مخفی کنی بیشتر عاشقش میشی
توام اگه.. خنده های خودت رو میدیدی عاشق خودت میشدی.!
قاضی شهر شده عاشق چشمان زنی چه کند با دل خود/آن زن اگر اعدامی است
از کنارت میروم مرگ دلم یعنی همین عاشقت باشم ولی رفتن صلاح ما شود
زمانی می فهمی که عاشق شده ای که می بینی دوست نداری بخوابی چون واقعیت/ شیرین تر از رویاهات شده است
عاشق شوید و بلندهمتی را پیشهی خود سازید، زیرا اینها بالهای نیرومندی هستند که شما را به قلههای بلند کامیابی میرسانند.
بیا …. بیا …… هُووووپ بوم. زیادی عاشق شدی!
چاره معشوق اگر عاشق از او دل کند چیست؟
و لبانت را چون حسی گرم از هستی به نوازشهای لبهای عاشق من بسپار...
لااقل عاشق معشوقه ی مردم نشوید که به فتوای همه مظهر حق الناس است...
با من از دوزخ نگو عاشق کجا؟آتش کجا؟ نازنینم آنقدر ها هم خدا بیکار نیست
این قلب ترک خورده ی من بند به مو بود من عاشق او بودم و او عاشق * او *بود...
دریا برای مردن ماهی بی اختیار فاتحه می خواند ماهی به خنده گفت که گاهی هجرت / علاج عاشق تنهاست
و دیگر جوان نمیشوم نه به وعده ی عشق و نه به وعده ی چشمان تو...
متولدین پاییز دلبستگی قشنگی به این فصل دارند... به آنها که می رسید بی دلیل عاشق پاییز خواهید شد!!!
به من گفت: عاشق پاییزم و از آن روز من شروع به فرو ریختن کردم