متن عشق
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عشق
نام تو مگر چیست؟ که شرط ضربان است
خونیست که در رگ رگ ابیات نهان است
از رایحهٔ عطر تو، قارونم و بی شک
هرم نفست گنج ترین گنج زمان است
لبخند تو مشهورترین سیب بهشتی ست
از طرح لب توست که حوا نگران است
تصویر دوتا مردمک چشم تو...
کُنَّا کَزَوْجِ حَمَامَةٍ فِی أَیْکَةٍ
مُتَمَتِّعِینَ بِصِحَّةٍ وَ شَبَابٍ
دَخَلَ اَلزَّمَانُ بِنَا وَ فَرَّقَ بَیْنَنَا
إِنَّ اَلزَّمَانَ مُفَرِّقُ اَلْأَحْبَابِ
من و تو همانند دو کبوتر بودیم
در یک آشیانه از نشاط؛ سلامتی
و جوانی بهره می بردیم
دیگر روزگار است که آمد
میان من و تو جدایی انداخت
همانا روزگار...
📝Atiyeh Alipoor
عشق چیست؟ عاشق کیست؟
هنگامی که از خودت می پرسی عشق چیست
دو دست آتشین و گرم راتصور کن که در هم گره خورده اند!
و دو نگاهی که در هم گُم شده اند و برای سالیان سال حرف های
ناگفته ها دارند.
و دو قلبی را که...
ما باز می آییم
آبی تر از دریا!
از سینه ی دیروز
همراه با فردا!
با وسعتی از نور
با آسمانی شاد
هم شوق با بوسه
از هرچه غم آزاد!
با چشمه ها هم فصل
با رویشی پربار
ما بازمی آییم
با عطرِ گندم زار
هرروز این لبخند
تکرار خواهد...
جان خواستی! دادم! گرفتی تا بدانی
من در قمارِ عشق تو، دلداده بودم!
خونم که سرخ از غصه شد، دیدم نماندی
رفتی و فهمیدم نه! من... من ساده بودم!
یک بار دیگر عشق را از دور دیدم
یک بار دیگر با دلم در خود شکستم!
من داغ این تنها شدن...
نجیبی! با خدایی! مهربانی!
برایت می نویسم تا بخوانی:
حضورت بهترین تفسیر از عشق
تو ماهی خوب من! امیدِ جانی!
زمینم زیر پاهایت همیشه
تو اما هم شکوهِ آسمانی!
هوایی در تنفس های قلبم!
تو مثل زندگی هستی! گرانی!
چه دل هایی برایت رفته در شهر
ولی شاید خودت این...
به آسمان، زمینِ خداوند سلام!
به هرچه آفرید هنرمند سلام!
به رود، چشمه، سنگ، به این پنجره ها
به زندگی، به عشق، به لبخند سلام!
شاعر: سیامک عشقعلی
عاقلی بودم که عشق آمد امانم را گرفت
بندبند جسم و جان و استخوانم را گرفت
لال گشتم تا که عشق آمد به ایوان دلم
در ازای این محبت او زبانم را گرفت
با اشاره من بدو گفتم که خوشحالم ولی!!
او بحالم گریه کرد، شوق نهانم را گرفت
کور...
گفتم مرو ای بود من، ای تار من ای پود من
آتش مشو دودم مکن، این گونه نابودم مکن
عشق تو شد دمساز من، پایان من آغاز من
بندی شدم بازم مکن، دیوانه از نازم مکن
غافل مشو از یاد من، بشنو دمی فریاد من
این گونه ناشادم مکن، پر...
روزی که احساست بر عقلت حاکم شد،
وقتی که قلبت ، عقلت را دور زد،
همانجایی که بر سر دو راهی ماندی
و کاسه چه کنم دست گرفتی،
و یکبار برای همیشه شکستی،
آنجاست که میفهمی عشق لذتی ندارد...
فقط حسرت است و ناکامی
و غمش تا همیشه کنج دلت...
اِشق یا عشق فرقی نمیکند چگونه
نوشته یا خوانده می شود .
مهم حس درونی وجود توست
که پس از مبتلا شدن هیچوقت به حالت عادی برنمیگردد .