متن فیروزه سمیعی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات فیروزه سمیعی
از چشمانت بپرس
چند بهار
پرستو
در پستوی نگاهم
لانه کرد و
به هوای آسمان ابری تو پرواز
سیب سرخ
چرا به لبانم
رشک می ورزد
و
رنگ های نارنجی و زرد, شرابی
چرا این قدر به من می آیند
آری
زمستان با من شکل
بهشت بود
که خدا
از...
...و
اینگونه عاشق شدم
تو را ندیدم و لیلی شدم
فیروزه سمیعی
سیب سرخ می چینم
از درخت حوا
و آن را به حوض ماهى می سپارم
تا به دست تو
که دست در پاشویه ام دارى برساند
نقش ات
گردش ماهى هاست
در آبى کاشى
رنگ گناهى
که آسمانى است
فیروزه سمیعی 🦋🍎
از طلوع آفتاب روی دوست
در زمستان مژده ی بهار می آید
سرود و نغمه ی نوروز
به گلستان شور هزار می آید
فیروزه سمیعی
دلم برای کاشی های آبی حوض
که آینه دار ماهی های سرخ بودند
برگ سبز رقصان در آب
و مورچه ی ناخدا
زمزمه ی مداد رنگی زرد کوچک
که عشق خورشید کودکی ام بود
گل سرخ
بشقاب جهیز مادر
سر چراغی سفره قلمکار
که دلش شکست و آخ نگفت ......
دی شد حدیث جوانی و بسر رسید بهار عمر
به آینه قسم که دگر ننگرم روی ماه خویش
فیروزه سمیعی
ای دوست به آوای بهاری دلمان را بنواز
بر چنگ و به زخمه ی دل ریش بساز
باغ دلم از ساز تو لبریز گل است
خوش آمدی و ماه گل روی تو سبز
فیروزه سمیعی

مشق عشق در دل نویسم نوش هجر در کام تلخ
زهر خندی بر لب و داغی به سینه از غمش
فیروزه سمیعی
نه پایانی نه آغازی
نه راهی پیش رو دارم
بخوان فردا بنام من
که حق آب و گل دارم
فیروزه سمیعی
تی تی تیک تیک
تی تی تیک تیک
تی تی تاک
تیتی تاک تاک
تی تی تیک تیک
تی تی تاک
ساعت به وقت مستی
فیروزه سمیعی