فکر کنم دیگه وقتشه خدا بیاد بغلمون کنه ، بگه ؛ یه دست واسه دوربین تکون بِده...
اینجا همه خوبند خیالت راحت ! من مانده ام و چهار تا هم صحبت این گوشه نشسته ایم و دلتنگ تو ایم من…عشق…خدا…عقربه های ساعت
کاش میشد خدا را بغل کرد و بهش گفت مرسی که شیرین ترین خواهر دنیا را به من دادی...
ساحل دلتو بسپار به خدا... خودش قشنگترین قایقو برات میفرسته!
چشم واکردم و دیدم که خدایم تو شدی
بعضی وقت ها خدا نجاتمون میده ولی ما جدایی حسابش می کنیم... همیشه جدایی بد نیست... . .
من عاشقی را از خدا یاد گرفتم همان لحظه که گفت: صد بار اگر توبه شکستی بازآ...
خدای من بامن است... پس نگران هیچ چیز نیستم..
نگران فردا نباش چون خدا زودتر از تو اینجاست
زلیخا جان یوسفت راستش را بگو... به خدایت چه گفتی که اینطور پادرمیانی کرد؟؟
دوست دارم فیلمِ آفرینش را برگردانم به عقب چهره یِ خدا دیدنی است هنگامِ آفریدنِ تو... . تولدت مبارک، عشقِ زیبایِ من
تو دل بستی به معشوقی که خود معشوقه ها دارد رها کن ای دل غافل خدای بت پرستت را .
تقاص ، تاوان هر چه میخواهی نامش را بگذار من اما فقط می دانم خدا از اشک های هیچ کس ساده نمی گذرد
دیروز که رفتی... خدا گریه کرد و همه اسمش را باران گذاشتند...
به خدا که وصل میشوی، آرامش وجودت را فرا میگیرد.
بعضی وقت ها خدا نجاتمون میده ولی ما جدایی حسابش می کنیم... همیشه جدایی بد نیست..
گاهی میرسه که دیگه از خدا نه پول میخوای نه خونه میخوای نه کَس و کار یه موقع هایی هست فقط یه دل خوش میخوای فقط یه دل خوش!!
به خدا بارون که میزنه آدم تنها ، تنها تر میشه
عمامه به سر، خِرقه به بر، سُبحه در انگشت چون روی دلت سوی خدا نیست چه حاصل
کار خدا نشد ندارد او خوب می داند چطور در و تخته را به هم جور کند خواسته هایت را به او بسپار او حتما راهی برای رسیدن ، به تو نشان خواهد داد
من و تو مثل پازلیم که خدا واسه هم آفریدمون
خدا صبری بده به قلبی که ، چیزی رو میخواد و نمیشه .
من به دنبال خدایی، هستم که مرا با همه دیوانگی ام ناز کند
به قیمت سفید شدن موهایم تمام شد! ولی آموختم که : ناله ام، سکوت باشد... گریه ام، لبخند... و تنها همدمم، خدا.