خورشیدم از نگاهِ تو هر صبح می دمد چشم وا کنی صبحِ من آغاز میشود ️️️
دلم را جز تو جانانی نمیبینم نمیبینم ... ️️️
تو صبح باش من سراپا ، چشم می شوم محوِ تماشایِ تو...!
باور ڪن ! ڪار من نیست ڪار ِخداست دلم جایے میان ِنَفَس هایَت گیر ڪرده است
گویا طلسم چشم تو بر من اثر کرد چشمان تو شبھای تارم را سحر کرد
بوسه دیگر افاقه نمی کُنَد تو را بایَد گاز گرفت
حرفی بزن به لهجهی باران که مدتیست این بغض کهنه منتظر یک اشاره است
نمیدونستم عشق صدا داره تا وقتى که صداىِ خنده هات رو شنیدم...
گل گلنار گل گلنار گل گلنار گل گلنار تویی گل بی خار تویی عاشق و دلدار تویی عاشق و دلدار تویی
انار گونه هایت از شرم ترک برداشت وقتی دستانت را به آرامی گرفتم
سر داده به باد انار عاشق در باغ از کار گذشته کار عاشق در باغ “پاییز” نگو…! بگو که رستاخیز است با اینهمه سربدار عاشق در باغ
من برای تو تو برای من و یک شنبه ای عاشقانه برای ما
اگر قرار باشد میان روزهای هفته یکی را انتخاب کنم یکشنبه را انتخاب میکنم این روز یادآور تمام عاشقی هایم با توست خودت میدانی
حڪایت منو تو در ساعت صفر عاشقی مثل . . . ماه و برڪہ اسټ دوراز هم اما در دل هم
اسمت قسم راست منه
در سحر گاه سپیده جمعه آذر سرد کله پاچه بعد ندبه باتو می چسبد عجیب
دلم سفر میخواهد با حالی که خوش باشد لب هایی که بخندد دلی که آرام باشد شب موسیقی تو و جاده ای که هیچ پایانی نداشته باشد
لبامو چفت کنم رو لبای شیرینت
یاد آن شب که دلش را به دلم داد بخیر...
آن بهشتی که همه در طلبش معتکف اند من کافر همه شب با تو به آغوش کشم...!
چراغ از خنده ات گیرم که راه صبح بگشایم
بیا تا پای جان باهم بمانیم
غم را به دل قشنگ ات راه نده من غم تو را هم خواهم خورد!
باز کرد/ دکمه هایش را ماه/درون شب/ گم شدیم