تو. ان تصنیف زیبای غم انگیزی//صدای خش خش ارام پاییزی//تو با رفتن دلم را غرق خون کردی//تو از احساس خوب عشق لبریزی//
پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم
مثل هر روز نشستم سر میزی که فقط خستگیهای من و چای و کسی هست که نیست...
چه فرقی میکند من چند سر قلیان عوض کردم! برای قهوهچیها مردِ خاطر خواهتر بهتر
هرکسی روی تو را دید از این کوچه نرفت و هم اینک سبب وسعت تهران شده ای
همه میگن عشق یعنی دوست داشتن اما من میگم عشق یعنی یکی مثل تو داشتن...
بد ترین حالت یک عشق بلاتکلیفی ست...
عشق واقعی اونیه که هیچوقت نتونی فراموشش کنی
عشق آن بغض عجیبی ست که از دوری یار نیمه شب بین گلو مانده و جان می گیرد...
هیچ میدانی که من در قلب خویش نقشی از عشق تو پنهان داشتم؟
کاش همه یکی را داشتند که عشقش یکی باشد
بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟ دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود
با اینکه هوای جهان خوب نیست به عشق تو دارم نفس می کشم!
من تو را به هر زبان ترجمه کردم عشق شدی
فرمانده عشق یار محبوب تویی دردانه تویی /کمال مطلوب تویی
عشق تو به تار و پود جانم بسته است بی روی تو درهای جهانم بسته ست
رفیق دعا میکنم یه بار تو زندگیت گریه کنی اونم به خاطر شوق رسیدن به عشقت باشه
در جامعه ای که مردم از آزادی محرومند عشق / فرصتی برای تجربه کردن آزادی است.
عشق تو به تار و پود جانم بسته ست بی روی تو درهای جهانم بسته ست
محکم بغل کن.. بستر تنهایی را در جهانی که همخوابی هوس را بدل می زنند به نام عشق
اگه عاشقید ولی حالتان بد است مطمئن باشید دچار آدم اشتباهی شدید این سهم شما از عشق نیست عاشقی یعنی حال خوش...
از عشق سخن گفتن برای آدمی هنوز خیلی زود است ! خیلی زود...
قشنگی عشق به این است که کسی باشد بی وقفه تو را دوست بدارد...
بزن این زخمه بر آن سنگ/ بر آن چوب بر آن عشق که شاید بردم راه به جایی...