خوشه خوشه ی تنم قهقه ی وفا می زند به عهد سر خرمنت
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
اگر صبح اسم کسی بود تو بهترین بودی تا صدایت کنم صبح؛ کسی که آفتاب دلیل اوست...
عاشق اون لحظه ام که بغلم می کنی
تو چشات فرق داره با همه به تو وابسته ام من یه عالمه
چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش
خوابم نمی برد تو بخواب دیدن خواب تو هم کیف می دهد!
-اگه گفتی عاشق بودن چه حالی داره ؟ +یه حسی شبیه پرواز ، سپردن خودت به دستاش ...
گرچه در این مُعاشقه ، جان هم گذاشتم جانان من! ببخش مرا؛ کم گذاشتم....
بی هوا میبوسمت ... تا به تو ثابت کنم ... حادثه هیچ وقت ، خبر نمیکند ... !
قانعم بیشتر ازاین چه بخواهم از تو گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست
با تو گل می دهم و ناز بهار را نمی کشم
شش ماه اول سال خوب است هر ماه تو را یک روز بیشتر دارم!
بی پاییز هم به پای تو می ریزم
ظاهرم با جمع و خاطر جای دیگر می شود
نباشی منم نیستم...
کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه
آغوش تو و دیگر هیچ
تو خیره به جهانی و ...من خیره به تو
آره عاشقم یار تویی تنها امیدم از وقتی تو رو دیدم یه آدم جدیدم
آره عاشقم یار تویی تو تنها دلدار همیشه توی قلبت عشق منو نگهدار
دلت چی میخواد؟ حواسش به دلم باشه همین!
شده ای قاتل جان حیف ندانی که ندانی
به پاییز بگید حاجی دیر اومدی ایران ما خیلی وقته برگامون ریخته