وقت جدایی رسید باد مخالف وزید از شرر داغ تو پشت برادر خمید
به سمت گودال از خیمه دویدم من شمر جلوتر بود دیر رسیدم من
تو می روی و دل ز دست می رود مرو که با تو هر چه هست می رود
مژده بده مژده بده یار پسندید مرا سایه ی او گشتم و او برد به خورشید مرا
بیایید بیایید که جان دل ما رفت بگریید بگریید که آن خنده گشا رفت
امشب به قصه ی دل من گوش می کنی فردا مرا چو قصه فراموش می کنی
درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند
گل می رود از بستان بلبل ز چه خاموشی وقت است که دل زین غم بخراشی و بخروشی
موج رقص انگیز پیراهن چو لغزد بر تنش جان به رقص آید مرا از لغزش پیراهنش
زمانه قرعه ی نو می زند به نام شما خوشا شما که جهان می رود به کام شما
غروب اسمان مرا به فکر مرگ می اندازد تا دیر نشده مرا باخود به پرواز در بیاور
بودنت زندگی بود !! این روزها چقدر... دلم می خواهد دق کنم!!!..
ای سرنوشت، ازتو کجا میتوان گریخت؟
روزگاری است که دنبال کلیدند همه تو، ولی قفلتر باش مرا
بارانی یا آفتابی فرقی نمیکند در سرم هوای دیدن توست
فصل عوض میشود جای آلو را خرمالو میگیرد جای دلتنگی را دلتنگی
پرواز چه لذتی دارد؟ وقتی زنبور کارگری باشی که نتوانی عاشق ملکه بشوی؟
آغوش تو آرامترین نقطهی دنیاست هرچند که دیوانه ترین عاشق جهانی...!!
ماندن به پای کسی که دوستش داری قشنگترین اسارت زندگی است
آری، من آن ستاره ام که بی طلوع گرم تو در زندگانیم خاموش گشته ام
من لامذهب ، بی دین به تو ایمان دارم
ای عشق همه بهانه از توست من خامشم این ترانه از توست
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست تا اشارات نظر نامه رسان من توست
شاخه ی شمشاد حرم امانت برادرم چقده گفتم نرو باز قسم دادی به مادرم