متن اشعار مجید رفیع زاد
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار مجید رفیع زاد
در کوچهای که باد
خاطراتمان را
از روی سنگفرشها
جمع میکند
من از چشمهای خیابان
رد قدمهای تو را
قرض میگیرم
شاید
سماجت سایهای از تو
بر شانهی آخرین دیوار
نشسته باشد
از کنار خودم رد میشوم
بیآنکه بدانم
کدامیک از ما
هنوز منتظر توست
کدامیک پاییز را
پشت پلکهایش
پنهان میکرد
و در کوچهای
باریکتر از یک خاطره
گم میشد
فصل آمدنت را
به کدام فردا
بسپارم
وقتی آرزوها
خسته از ایستادن
به عقد زانوها
در میآیند
میان ازدحام ملامت
با قدمهایی که هنوز
طعم خواب را دارند
غبار ناامیدی را
از چشمهای زندگی
پاک میکنند
از قطرههای پیشانیشان
پیداست
گاهی آرزوها
تا لبهی خاک قد میکشند
با اینکه آستینها
پیش از آفتاب
بالا میروند
هیچچیز
آنقدر که
خیال میبافد
واقعی نیست
جز نبودن
چقدر نبودنت
شبیه بودن توست
وقتی سکوت
جای حرفهایت را
بلد است
ای شعله که در مصافِ طوفان بودی
فــریــادِ غــرورِ خــاکِ ایــــران بودی
از خــونِ تو لالــه در بیــابــان رویید
بــر قــافــله ســالارِ شــهیــدان بودی
در اوج تـلاطــم نــفــس هــای زمین
شــمشیــر خــدا در دل میـدان بودی
آنجا که شب از هیبتِ حق میلرزید
چون صاعقه بر لشکرِ شیــطان بودی
بر...