لا به لا سیب هم ترش هم شیرین دفتر شاعر
پای سیب درون ویترین شرابِ کهنه
دستِ شراب در کار بود لب های او سیب
بی چاره دل که غارت عشقش به باد داد ای دیده خون ببار که این فتنه کار توست
شاه شطرنج منی با رخ ماهت چه کنم؟ با سپید دل و چشمان سیاهت چه کنم
کاش روزی برسد هر که به یار ش برسد دل سرما زده ما به بهار ش برس
همهمه ی علف زاران حرف از باد است
از تو آغاز می شوم در تو پایان می گیرم
تا بینهایت این قللب واسه تو میزنه...
به علت تنهایی با هر کسی نپرید گرسنگی دلیل کافی برای خوردن هر آشغالی نیست
میان این همه فعل تنها* رفتن* به صرف تو بود
پدرم امشب افتاده به جانم تب یادت چه کنم...!؟
شب بخیر غارتگر شب های بی مهتاب من منتی بر دل گذار امشب بیا در خواب من
چه استراحت خوبی است در جوار خودم خودم برای خودم با خودم کنار خودم
و از تمام جهان سهم من باشی و بس..
بوسه، اولین جرعه از جامی است که خداوند آن را از چشمه ی عشق پر ساخته است.
آدم باید اول انسان باشد بعد دکتر.
من نمیخواهم از طریق آثارم به جاودگانی برسم، میخواهم با نمردن جاودانه بشوم.
درنگ، بهترین درمان خشم است.
گفت این خاصیت مردار است عمر مردارخوران بسیار است
سُرخیِ پیراهنت / که پاشیده شد /خیابان / شکوفه زد!
تندتند مینویسد / شب... / گریه / خاطرات را، آب و تاب میدهد
بی تو چگونه میشود آبان بیاید طاقت ندارم نیستی باران بیاید
و در معراج آغوشت پر از حال خوشایندم.. .