چشم دارم که مرا از تو پیامی برسد
تو در کنار خودت نیستی... نمی دانی که در کنار تو بودن چه عالمی دارد
ای کاش میبردی تمام خاطراتت را از تو برایم یک بغل افسوس مانده
هر که خود داند و خدای خودش که چه دردیست در کجای دلش
حق نداری به کسی دل بدهی الا*من*
هستم ز غمش چنان پریشان که مپرس...
کاش برای تو آرزویی بودم محال دست نیافتنی ها دوست داشتنی ترند...
پائیز که می آمد رنگها زرد می شد و زیر پایش استخوانها می شکست!..
شکر بر میوه می پاشد لبانش
پاییز نامِ فصلی که تو را بر زمین نهادند
همه اش گذشت . کاش می گذشت! اینهمه مرگ را نمی دانم چه مرگ است.
بیا …. بیا …… هُووووپ بوم. زیادی عاشق شدی!
حوا دل به آدم نمی بست اگر آدم قحطی نبود!
دو بر هیچ. به چشمانت باختم
دنیا همه پوچ تو ، تنها گلِ من
شاعر شدن کار سختی نیست تو فقط با لبخندت در خیابان قدم بزن
*غریق* حلقه ی شکسته ی آب غرقه ی رویا پروانه ی کوچک
پایان راه ها دلی که به بی راهه از تو دور شد
چاره معشوق اگر عاشق از او دل کند چیست؟
تکلیف منو روشن کن یا برای همیشه پیشم باش یا همین که گفتم
اگه بهت گفتن رویاهات دست نیافتنیه بهشون بگو افکار تو قدشون کوتاهه
از عشق سخن گفتن برای آدمی هنوز خیلی زود است ! خیلی زود...
پیشم نشین پیشم نشان ای جان جان جان جان
تنها لوکیشنى که دوس ندارم کسى جز خودم توش باشه چهار وجبِ بغلته️