آن زمان که گفتمش وای به حال دگران من شدم از بد این حادثه خود از دگران
ای ملائک که به سنجیدن ما مشغولید بنویسید که اندوه بشر بسیار است
من به پاییزِ تو عادت کردم قول دادم هوسِ هیچ بهاری نکنم
از بس ڪه خلق پشت نقاب ایستاده اند باور نمی ڪنند منِ بی نقاب را
رسم مردی پیشه کن دیری نپاید عمر را روزگاران بگذرد نامی فقط ماند زما
بسیار سخن بود نگفتیم و گذشتیم مُردیم و برفتیم و به لب راز نیامد!
غم ات مباد که دنیا ز هم جدا نکند رفیق های در آغوش هم گریسته را رفیق...ic1805♡
یک دم غنیمت است بنوشان و می بنوش صبح امید شام تو شد شد نشد نشد
به اینکه بعدِ تو تنها شدم کنایه نزن اگر که نیست کنارم کسی، وفا نگذاشت
به قرن ما همی لیلی نباشد دوام عاشقی خیلی نباشد
بر من که روی ماهِ تو را فاش دیده ام از روزِ اولِ رمضان، روز عید بود!
گرچه در چشم خلایق خسته و کم طاقتیم خلوتی داریم و حالی خوش که با آن راحتیم
چنان روح مرا تسخیر خود کردی که میدانم تو از من کم شوی چیزی ز من برجا نمی ماند
به یادِ رفتگان و دوستداران موافق گَرد با اَبرِ بهاران
رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید دیگر چگونه عشق تو را آرزو کنم
سال نو آمد به یمنِ جشنِ نوروز و بهار سبز بادت حال و پرِ لبخند و نیکو روزگار
چون چهرهٔ صبح، شادمان باش تا چند ملول مینشینی
سوخته لاله زارِ من رفته گل از کنارِ من بی تو نه رنگم و نه بو ای قَدَمَت بهارِ من
شب بُرده به تاراج طلوع نگران را... ای مرغ سحر از چه تو آرام نشستی!
بساز ای یار با یاران دلسوز که دی رفت و نخواهد ماند امروز
میرود کز ما جدا گردد، ولی جان و دل با اوست، هرجا میرود
ای با عدوی ما گذرنده ز کوی ما ای ماهروی، شرم نداری ز روی ما؟:) منوچهری
به گیسوان سپیدم نگاه کن مادر ببین گرفته دعایت،ببین که پیر شدم
به خود بیا و ببین که دعاست یا نفرین یکی شبیه خودت کاش همسرت باشد