و جز اینم هنری نیست که آشیان تُو باشم …
ᴛʜᴇ ғᴜᴛᴜʀᴇ ʏᴏᴜ ᴀʀᴇ ɪɴ ɪs ᴅᴇғɪɴɪᴛᴇʟʏ ʙʀɪɢʜᴛ آینده ای که تو توش باشی قطعا روشنه️️
"پاییز” مرا عاشق میکند "باران” عاشق تر حالا تو بگو این "باران پاییزی” با من چه میکند . . . ؟
من از تمام آسمان یک باران را میخواهم از تمام زمین یک خیابان را و از تمام تو یک دست که قفل شود در دست من . . .
سرم درد می ڪند ... برای دستمالی که تو ببندی بر سرم...️
کاش تعجیلی شود، روزی خدا قسمت کند... یک ملاقات خصوصی، دستِ من با موی تو! ️
لبانت را چون حسی گرم از هستی به نوازش های لبهای عاشق من بسپار..
و تو خندیدی و من فهمیدم که جهان روی خوشی هم دارد عالمی هست جدا از این جا که هنوز ارزش ماندن دارد...
از بهترین بودنی های دنیا: دیونه تو بودنِ...️
ولنتاین روز سپاس گذاری از خداوند است زیرا که عشق را آفرید تا یادمان باشد کسی هست برای عاشق بودن تا با تمام وجود به او بگوییم عاشقااا روزتان مبارک
مَنٰ زندانٰیهِ شَهْر نِگْٰاتَم چَشمٰانَت رٰا وَثیْقه کُن کْه دلتَنگتٰم️ ️️️
Youre The Only peaceFul Thing iN My World .. طُ تنها آرامش دنیایِ منی . . ️️️
می آیی چشم هایم غرق نور است و قلبم غرق در شور و سرور است مرا دیوانه کن با بوسه از دور دل من "کنترل از راه دور" است
Soft war means working your smile with my heart️ جَنگِ نَرم فَقَط کار لَبخَندِت با دِلَم️ ️️️
آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود دیگر فقط تصویر من در مردمکهای تو بود من عاشق چشمت شدم ...
مگر می شود صدایم کنی و برگ های پاییزی به آغوش درخت باز نگردند؟! مگر می شود نگاهت کنم و زمین بر آسمان نبارد؟! بیا بیشتر عاشق هم باشیم، تا شب سرمه ی عشق را به چشمانش بکشد... تا ماه موهای خورشید را توی آیینه صبح ببافد... تا بهار روی...
اگر دوستم داری همین حالا بگو همین حالا که چشمهایم را به لبانت دوخته ام ...
بیا لباس هم باشیم و دکمه دکمه روی تن هم بوسه بدوزیم دلم می خواهد دست من در آستین تو باشد دست تو در آستین من طوری که عطر تنمان گیج شود و آغوش ، نفهمد چه کسی آن یکی را بیشتر از آن یکی دوست دارد راستش را بخواهی...
من گفتگوهای طولانیِ قبل خواب را دوست دارم آن جایی که هر دومان خیره به سقف سر یک جمله ی ساده اما دلچسب روی شانه، سمتِ هم بر می گردیم
پیدا کردن جایی که کسی زیبایی ات را کشف نکند کار سختیست! این روزها همه عکاس شده اند و من دیوانه نگران پخش شدن آوازه ی زیبایی ات در شهر هستم همین دیشب که آسمان دلش گرفته بود خودم دیدم خدا با دوربینش داشت از تو عکس می گرفت
سرباز،سرباز است و کاری جز کشتن ندارد حالا یکی تفنگ بر می دارد یکی هم مثل تو روسری
کاش می شد از علاقه هم عکس گرفت تا ببینی وقتی به تو فکر می کنم چقدر خوب می افتم
اگر دستت را در دستم میگذاشتی زمستان خنده هایش را روی سرم آوار نمی کرد مگر چند قدم از هم فاصله داریم که آرزوهایم یخ زده اند! صدایم را از سردترین لحظه ها در آغوش بگیر شاید فاصله ها از شرم نگاهت آب شوند...
عزیزم فرصتی نمانده بیا عشقمان را نقاشی کنیم رنگ از من قلم از تو چند تار مویت کافیست تا ببینی چگونه خونم را میریزم...