یک بار آنقدر خوابم برد دیر جنبیده بودم خاکم کرده بودند لعنتی! چرا دیدن تو اینقدر کیف می دهد!
دختر مکران کشتی سانچی است چشمان تو بمانم در تو می سوزم بگریزم ازتو می میرم !
همه آدما یکیو نیاز دارن که مث هایده بهشون بگه نه من تو رو واسه خودم نه از سرِ هوس میخوام عمرِ دوباره ی منی تو رو واسه نفس میخوام... ️️️
خیالم را هر شب به خلوتت می فرستم ؛ بگذار خواب هایم در آغوش تو بیدار شوند ...! عشق ️️️
خورشید هم به عشق نگاهت طلوع کرد صبحت به شوق شاعر لبخندها سلام... ️️️
کسی که دوستش دارم غزل است ... اسمش که نه چشم هاش ...️
یڪ روزعصر دستت را می ڪَیرم می برم یڪ جا ڪہ دست هیچ ڪس بہ خلوتمان نرسد آن وقت من می مانمُ غزلِ لب هاےِ تو و یڪ دنیا سڪوت...️
هر صبح ... زندگى براى ادامه پیدا کردن، به دنبالِ بهانه می گردد و چه بهانه اى زیباتر از چشمانت ...! ️️️
کدام خورشید به چشمان تو بود که مولانا شدم؟ و سعدی در کدامین چینِ لبت؟ و تنت عطر نسترن های کدام دشت سپید؟ و نوای تو نوای کدام ساحل دور؟ و پری روی وجودت نقرهْ مهتابِ کدام دشت شب است؟ که زمان به حیرت دیدار تو قد می کشد و...
مراقب قلبم باش عشقم اونو فقط به تو میسپرم
خیلی خوشبختم که تورو دارم ️️️
بعضی حرف ها را باید پیچیده گفت... مثلِ همین صبح بخیرهایت باید نفس نفس؛ بوسه بوسه بغل بغل؛ ترانه وار ... مفصل، صبح بخیر گفت. ️️️
با تو هوای زندگی ام فرق می کند️ ️️️
عقل مرا...هوش مرا برد چشمان تو ️️️
پریشان می کنی، آهسته تر بانو دلم با موى تو️ سِرِ دگر دارد.!
خوشبختۍ یعنۍ .. دستاۍ تو و جاده اۍ ڪہ تمام نشہ ... ️️️
گفت دوستت دارم و کسلی جمعه که هیچ همہ غم های عالم شادی شد ؛ وای که آب روی آتش همین دوستت دارم گفتن های توست حضرت دلبر ..!!
در آغوشت نفس هایم پراز موسیقی عشق اند...
بخند که جهان با اندوه تو دگرگون نمی شود...
شُدی قَلب و تَن و روحَم شدی بال و و پر و جونم شدی همه ی منظورم
مثِ بارون بهاری روی این کویر خالی بوی عشق همرات آوردی واسه یه قلب شکسته هوای تازه آوردی
جانانم امروز به خاطر شعر، فردا، به خاطر عشق، و روزهای دیگر به هربهانه ای باید تورا خواست...
عاشقی که ساعت نمی شناسد! اصلا مگر تو در زمان می گنجی؟ تمام ثانیه های عمرم فدای تو ...
بزن به نامم شش دانگ حواست را من از دنیا یک تو برایم کافیست ️️️