️️ مخاطب قلبم آغوش من فقط اندازه توجادارد اگر خوب گوش کنی این ضربان های تند وپی در پی قلبم را میشنوی که تو را فریاد میزنند.. مخاطب ضربان های قلبم هم تویی... ️️️
از پشت تریبون دلم عشق چنین گفت: «محبوب تو زیباست، قشنگ است، ملیح است» اعضای وجودم همه فریاد کشیدند: «احسنت صحیح است، صحیح است، صحیح است»
به گمانم جای خالیِ آدم ها زنده اند! جان دارند، نفس می کشند، فریاد می زنند، مجادله می کنند و آدم را از پای در می آورند. آدم ها حتی ردپای مخصوص به خودشان را دارند، چیزی منحصر به فرد مثل اثر انگشتانشان که وقتی می روند با رد پای...
فریاد مرا گرچه سرانجام شنیدی ای دوست! به داد دل من دیر رسیدی از یاد ببر قصه ی ما را هم از امروز درباره ی ما هرچه شنیدی نشنیدی آرام بگیر ای دل و کم گریه کن ای چشم! انگار نفهمیدی و انگار ندیدی ای نی چه کشیدی مگر از...
صبح این ثانیه ی مبهم ِ مهر دست در دست نسیم شهرک سادگی گمشده را می طلبد من و این صبح لطیف در میان این دشت در پی ِ یک فریاد روی یک پله ای از جنس بلور دفتر خاطره را برگ زدیم واژگانی زیبا در دل ِ سبز ترین...
پیشانی ات را به پیشانی ام بچسبان و در چشم هایم خیره شو خسته ام از سکوت این بار می خواهم دوست داشتن را روی لب هایت فریاد بکشم...
زنده بودم به خدا هرچه کشیدم فریاد… نه کسی بود دراین شهرنه فریاد رسی.. بنویسید فقط روی مزارم ای داد… خانه ی غصه شود تابه قیامت آباد…
روز های آخر دلواپسی ... غصه هامان در گلو فریاد شد روی تنهایی ما خطی کشید فصلی از خوشباوری ایجاد شد ما برای زندگی شش خواستیم شانس هم با ما فقط تا پنچ بود بی رخ او شاه دل سرباز نیست بازی ما بازی شطرنج بود شعله های آبی و...
یک شب هوای گریه یک شب هوای فریاد امشب دلم هوای تو کرده است ...
تَن به غم داد دلم، چون که کسی یار نشُد خوب فریاد زدم، خُفته ای بیدار نشُد...
ازدیوار چین/تا چینِ و چروک جاده ی ابریشم/فریاد در نهالستانهای توت رشت
در فراسوی باورهاا در گندم زار اندیشه... در مرزهای بودنها و نبودنها... در نهایتِ عشق... چهِ عاجزانه؛ چهِ مُلتَمِسانه؛ چشمهایم، تو را فریاد میزنند!
ﺁﻏﻮﺵ ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ تو ﺟﺎ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺏ ﮔﻮﺵ ﮐﻨﯽ ﺍﯾﻦ ﺿﺮﺑﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺗﻨﺪ ﻭ ﭘﯽ ﺩﺭ ﭘﯽ ﻗﻠﺒﻢ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﻮﯼ تو ﺭﺍ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﮐﻼﻣﻢ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺿﺮﺑﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﻗﻠﺒﻢ ﻫﻢ ﺗﻮﯾﯽ … . . .
انقدر فریادهامو تو خودم ریختم که به چشام زل بزنی کر میشی
قلبم فشرده میشود و بغضم را قورت میدهم. نمیخواهم بدانی چه در مغز لعنتیام می گذرد.آخر این زندگی کوفتی ارزش رسوا شدن را ندارد. به غرورم که زخم میزنی فقط نگاه میکنم و لبخند می زنم. من در سکوتِ چهره ام دلتنگی هایم را فریاد میزنم،ناله میکنم و زندگی را...
من امّا جلوى دخترمان روزى هزار بار قربان صدقه ات میروم! چشم و گوشش باز شود اتفاقاً... باید بفهمد * مَرد *خواستنش را فریاد میزند!
تو بگو تا تو چند پنجره چند فریاد ؛مانده !
آنقدر از عشق می گویم آنقدر می نویسم که صدای فریاد من دنیا را پر کند تو فقط دست های من را عاشقانه بگیر فریادش با من... ️️️
چانچو را زمین گذاشت زنبیل ها را پیش چشم رهگذران و فریاد کشید آزاد ماهی آزاد دهان ماهی ها همچنان باز مانده است #حمیدرضا_اقبالدوست چانچو چوبی با دو زنبیل درانتهابرای حمل وسایل_گیلان
از دیوارها / غم میبارد.../ کوچه ها / بهت زده / خیابان را / بغض گرفته / گلوی میدان / پُر از فریاد / چه کسی/ این پیراهنِ سیاه را به تنِ ما کرده است...! / به کجای وطنم دست بکشم / که نگوید آ...خ
من درون خویش طغیان میکنم؛ زندگی آرام است. من مدام فریاد میزنم؛ زندگی سکوت میکند. درد تا مغز استخوانم تیر میکشد. زندگی با خنده ای بر لب سیگار میکشد، و دودش به چشم من میرود. او چقدر خونسرد است؛ و من خون گرمم را بر پیشانی او میمالم، تا دشواری...
ناز را می کشیم آه را می کشیم انتظار را می کشیم فریاد را می کشیم درد را می کشیم ولی بعد از این همه سال آنقدر نقاش خوبی نشده ایم که بتوانیم دست بکشیم
چگونه میتوان کسی را ترساند که شکمش فریاد گرسنگی میکشد و رودههای بچههایش از نخوردن به پیچ و تاب درمیآید ؟! دیگر چیزی نمیتواند او را بترساند ، او بدترین ترسها را دیده است ...
فریاد و غم وآه خدا.. کاش نبود ای کاش که ای کاش که ای کاش نبود