از انتظار ، دیدهی یعقوب شد سفید هیچ آفریده چشم به راه کسی مباد
فرقی نمیکنه چقدر بزرگ شده باشی ، وقتی حالت بد باشه همیشه دنبال مادرت میری ..
گر قیامت قصه باشد من کجا بینم تورا...؟
چطور می شود قلبی را پنهان کرد که این همه عاشق است ...
بوسه های تو ندانی که چه زهرآگین است صف مژگان تو در حمله سپاه چین است
ارزشمندترین مکانی که میتوان در آن قرار داشت قلب یه یه دی ماهی هست
دردی از حسرت دیدار تو دارم که طبیب عاجز آمد که مرا چاره درمان تو نیست
گاهآنکسکه بهرفتنچمدانمیبندد رفتنینیست، دوچشمنگرانمیخواهد
تنفرازدیگران وقتِزیادیروتلفمیکنه، فقط تظاهرکنکهمُردن...
از بس دلش دریاست، بغضمرا که فهمید وا کرد سمت روشنی دروازهاش را...
صحبت از ماندن یک عمر بماند به کنار قدر نوشیدن یک چای بمانی کافیست
حال مرا مپرس که من ناخوشم، بدم این روزها به تلخزبانی زبانزدم
یک عدد سیب کجا این همه تبعید کجا!
ذات بد نیکو نگردد چون که بنیادش بد است
دل تنگ خویشتن را به تو میدهم، نگارا بپذیر تحفهٔ من، که عظیم تنگ دستم
برون نمیرود از خاطرَم خیالِ وصالت اگر چه نیست وصالی ولی خوشم به خیالَت
فارغ ز بهشت و دوزَخ ای دل خوش باش با درد و غَمش که یار دیرینهٔ ماست ...
دلم پر از رسیدن است دلواپس افتادنام نیستی، تو به فکر سبدی!
می گذریم/از این زمستانِ سیاه/ باد تلخ صبح میلادی
زندگی کردن ، نایاب ترین چیز در این دنیاست ! بیشتر آدمها فقط زنده هستند
کل زندگیم شده بی خبریِ از خودم
سن که بالاتر میره آرزوها بیشتر میمیرن ...
چقدر جهان می تواند زیبا باشد ، اگر در آن فقط هنر و لذت و عشق وجود داشت ...
خبرت هست که دلتنگ نگاهت شده ام .