یلدا شب چشمان توست یک عمر نگاهت کنم وقت کم می آورم
حرف من ، سوال من ، زمزمهی زیر لبه که چرا تو این حوالی، شب ِ یلدا هر شبه
متولد دی ماه یعنی متولد گرم ترین قلب در سرد ترین فصل سال...
مثل گیسویی که باد آن را پریشان می کند هر دلی را روزگاری عشق ویران می کند
با برگ ها نیامدی با برف ها بیا...
یکروز سمت شهر خودم کوچ میکنم با دردهای کهنه و غمهای بیشمار...
کاش میشکست این سکوت با صدای تو
لحظه ای با تو نشستن به جهان می ارزد
دست سردی وسط سوز زمستان بودی زود دلبسته شدن عادت دی ماهی هاست...
دردی عظیم دردی ست با خویشتن نشستن در خویشتن شکستن
دی آمد و من مبتلا در آذرت هستم اینجا شب یلداست آنجا را نمی دانم
کاش... امشب همون شبی باشه که، قراره فرداش کلی اتفاق خوب بیوفته...
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست
زِ همه دست کشیدم تا تو باشی همه ام ...️ ️️️
شام هجران تو تشریف به هر جا ببرد در پس و پیش هزاران شب یلدا ببرد
هنوز با همه دردم ، امید درمان است که آخری بُوَد آخر ، شبانِ یلدا را ...
دانهی سرخ اناریم و نگه داشتهاند دلِ چون سنگِ تو را در دلِ چون شیشهی ما
تو که کوتاه و طلایی بکنی موها را منِ شاعر به چه تشبیه کنم یلدا را
بنشین رفیق تا که کمی درد دل کنیم اندازه ی تو هیچکسی مهربان نبود!
تو فکر بی پایان منی.
می خواستم کمی فقط کمی دوستت داشته باشم از دستم در رفت عاشقت شدم
برای زندگی کردن یک تو برای یک عمر کافیست
تو قشنگترین آوارگی بین ذهن و قلب منی...
در شب توفان غم،آرام بودن مشکل است من لبالب آهام اما لبگشودن مشکل است