متن چامک
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات چامک
چراغِ دور افتاده،
در شبِ سیاه دانه پاشید
رویا سبز شد
چشمِ تو ابرِ بسته بود،
من به باد آموختم دعا
باران از دلِ من آغاز شد
جانم، چون قایقی شکسته بر موجِ غم،
در سکوتِ شب، ناله سر میدهد.
رویاهایم، چون پرندگانِ
بیآشیان در بادِ سرد، گم.شدند
گیسوانت رودیخانه،ست که از
شانههایت پایین میآید
و ماه در پیچِ آن چون ماهیِ نقرهای
گم میشود؛
برای لمس دستانت تور نمیخواهم،
خیالم را به آب میسپارم
وقتی تو لبخند میزنی،
ماه از خجالت سرخ میشود
و شب تمام رازهایش
را در دامن تو می گذارد،
موجها نامت را زمزمه میکنند،
و من بیصدا در آغوش دریا،
میان رویاهایم با تو قدم میزنم
چشمهایت کویر شب
ستارهام را دزدیدی
حالا آسمانم خالیست
از تو ست،
باد جنوب میوزد
نام تو را میبرد
روی شنهای دلم
رد پایت مانده، گرم
تو رفتی و ماه
نیمهکاره ماند
نیمه دیگرش
در سینهام میتپد
لبت خندهای زد
گل شد کویر
من هنوز تشنهام
از آن باران ناگهان...
❣️چکامه
نسیم از میانِ گلها رد شد،
عطرشان را برایم آورد،
اما خوشبوتر از خیالِ تو برایم نیست
ابرها روی آسمان میرقصند،
باران را از دلشان میریزند،
و من زیرش فقط تو
را صدا میزنم.
شب، جنگل در سکوت نفس میکشد،
نورِ صبح روی برگها میلغزد،
و من میان آن...
در جمع هستم، اما تنهایم
صدای خندهها از دوردست
است و من،
غرق در سکوتِ خودم،
با زخمهایی که هیچکس
آنها را نمیبیند.
دادگاهی در ذهنم برپاست
قاضیاش سکوت است
و من، متهمِ بیگناه، گوش
به فریادهای بیصدا دادهام.
هیچ کس نیست،
حتی خودم،
که صدایم را بشنود.
کلیدِ زندانم گم شده
اما دروازهها بازند
مردم میگذرند،
مثل سایههای بیصدا،
و من، در لانهی تاریکی،
چشم به درختِ بیبرگ دوختهام،
تا شاید روزی پَرهایم رشد کند.
موجها نامت را زمزمه میکنند،
و من بیصدا در آغوش دریا،
میان رویاهایم با تو قدم میزنم
وقتی تو لبخند میزنی،
ماه از خجالت سرخ میشود
و شب تمام رازهایش
را در دامن تو می گذارد،
جمعه ❣️
زمین آرام گرفت،
وقتی دستت را در خواب گرفتم،
و جمعه، به رنگ آرامش عشق تو درآمد…
پنجشنبه ❣️
آسمان بوسهای از لبخندت چید،
و زمان در چشمانت متوقف شد،
پنجشنبه از بوسهی تو معنا گرفت…
چهارشنبه ❣️
باد نامت را میان برگها
پخش کرد،و هر برگ شعری
از دلتنگی شد،
چهارشنبه در عطر نگاهت گم شد
سهشنبه ❣️
ماه میان گیسوانت خوابید،
و ستارگان آرام در
صدایت فرو رفتند،
سهشنبه از رؤیای
تو لبریز شد…
دو شنبه ❣️
دریا آینه شد،میخواست
تصویرت را هزار بار بنوشد،
و دوشنبه در موجی از نرگس گم شد…
چکامه هفته ❣️
شنبه ❣️
تو آمدی و زمان از نفس افتاد،
خورشید بر شانههایت نشست،
و شنبه در رؤیای لبخندت متولد شد…
یک شنبه ❣️
ابرها از چشمانت آغاز شدند،
و باران به جای زمین، بر دلم بارید،
یکشنبه از تو بوی دریا گرفت…
دو شنبه ❣️
دریا آینه...
ابرها روی آسمان میرقصند،
باران را از دلشان میریزند،
و من زیر باران فقط تو
را صدا میزنم.
شب، جنگل در سکوت
نفس میکشد،
نورِ صبح روی برگها میلغزد،
و من میان آن آرامش
فقط تو را میبینم.
آفتاب از لابهلای کوه میتابد،
و دنیا را طلایی میکند،
اما طلاییترین لحظهها
در خیال،سپری میشود
دیدن روی تو ست
دریا آرام و بیانتهاست،
امواجش را به ساحل میکوبد،
مثل من که نام تو را
در قلبم تکرار میکنم.