متن چامک
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات چامک
شب یلدا
شب یلدا شب غم ها شکستن
به شادی در کنار هم نشستن
شب دیدار ، شب از عشق گفتن
شب بخشش، شب از هم گذشتن
آدینه دلتنگی
جمعه هادلتنگـی درآغوشم
چَنبَره مـی زند
باز قصه ۍ تـلـخ انتظار
راوی لحظه هاۍ آدینه ام است
چاۍهل دار دَم کرده ام
می نوشم ...
دل بـا خیالِ بودنـت
بهانه ۍ تـو را دارد
همچون کودکی که بهانه ۍ
بستنی می گیرد در
هوای گرم تابستان
بـازآ انـدکـی...
رویای فردا
از نگاهت میتراود زندگی رویایِ فردا را
میرباید هر دلِ عاشق جمالِ نابِ لیلا را
زِ تصویر تو می سازم چنان رویای زیبا را
که هر عاشق در آن بیند قشنگی زلیخا را
آفتاب روشن چشمِ تو، جانم را جلا بخشد
به یک لبخند میگبری زِ جانم جمله...
دل اگر عاشق چشم تو نگردد سنگ است
خنده بی قاب نگاه تو شبیه چنگ است
همچو یک مصرع باران زده در پشت سکوت
تو نباشی غزل و قافیه ها دلتنگ است
✍🏽 چامک
تو که باشی
تو که باشی وقت خودش دست
از دویدن میکشد
و ثانیهها روی لبانت مینشینند
تا بوسه بگیرند.
دستت که به دستم خورد
مثل شکفتنِ یک ستارهی تازه
تمام جهان با نفسهای من روشن شد.
چشمهایت چنان سرشار از
شب یلدا هستند
که هر تارِ موی...
قلب تو مثل گنجشکی ست
که بوی نان گرم همسایه
حواسش را دزدیده
از روی شاخه...
حتی....
پاییز هم روی دستهایش
حنا گذاشته است
بیین!!!
حالا هوای تو
پر از بوم نقاشی ست
نبودنت جور دیگریست؛
مثل فکر کردنِ من به تو
در کوچ تنهایی...
در پشت دستان بی نمک
وهم آدمکها یی ست
جدال ناسپاسی و ستایش
جنگ سایه های غش
سبزترین روزن خیال را
نوری نمی تابد
اشک
رد پای خاطرات را
کجا باید ببارد
در باغ زندگی،
می مکد شهد عشق،
از گلبرگ لب هایت،
زنبور خیال ...
مهدی بابایی ( سوشیانت )
پروانه ی عشق،
محو تماشای نگاهت،
ناگهان در جویبار جنون،
می افتد و می میرد...
مهدی بابایی ( سوشیانت )
عشق،
انار سرخی ست،
در دست های دختر زندگی،
و آزادی،
گیسوی بلندی ست،
که ریخته تا شانه ی شعر...
مهدی بابایی ( سوشیانت )
اندوه در جهان،
پر از تکرار است،
چو تکرار بارش باران،
چو تکرار بال زدن پرنده،
چو تکرار شب و روز ...
مهدی بابایی ( سوشیانت )
خط می کشدآینه
برچروک حادثه
نیمه جوانی را
کاش می خوابید
پیری
مادر را
عروس می کردم
یاد آزادی،
شاپرکی خسته از پرواز است،
که ناگهان می نشیند،
بر شانه ی اندیشه ام...
مهدی بابایی ( سوشیانت )
در دشت اندیشه ام،
دو اسب بی وقفه می دوند،
یکی اسب سپید آزادی،
یکی اسب سیاه عشق. ..
مهدی بابایی ( سوشیانت )
آنقدر انس به آن شیرینی لبخندت دارم،
که هوس دارم از کندوی عسل لب هایت،
به اندازه ی نوک زبانی بچشم و بمیرم...
مهدی بابایی ( سوشیانت )
گیسوی سیاه تو،
هر روز تکه ای لمس شدنی از شب است،
که انبوه ستاره های آزادی،
بر آن می درخشند...
مهدی بابایی ( سوشیانت )
دو سرخی براق در جهان،
یکی لب های تو، و دیگری گیلاس،
یکی دلخواه عشق، و دیگری دلخواه هوس...
مهدی بابایی ( سوشیانت )