دلتنگی مثل شکستگیه روی عینکه هر جا رو نگاه کنی میبینیش...
کمی آغوش تعارف کن من دلتنگیِ محضم
هرچه گشتیم در این شهر نبود اهل دلی تا بداند غم تنهایی و دلتنگی ما
دل تنگی را نمی شود سنجاق کرد به یک فصل زمانی که نبودن ات همیشگی ست
گاهی وقت ها آنقدر دلتنگت میشوم که میخواهم تو را از خیالم بیرون بکشم و ببوسم...
من در غم تو؛ تو در هوای دگری! دلتنگِ تو من، تو دلگشایِ دگری!
زمستان است و بیشتر از برف دلتنگی می بارد.
این دو روز زندگی روی مدار سرعت است لحظه دلتنگی اما ثانیه یک ساعت است
نگاهت کردم! قلبم به درد نیامد سرجایش ماند، آرام شد. تازه می فهمم دلتنگی یعنی چه!
می گذرد این عمر در دلتنگی بمیرم برای دلم که پیر شد به پای دلتنگی...
اگه دل تنگی میتونست دلیل مرگ باشه من روزی هزار بار میمردم!
تلخی نبودنت را این شب ها با یادت شیرین می کنم.
آخرین لحظه ی این سال کجایی بی ما؟ یار باید همه جا پیش عزیزش باشد
و چه کسی خواهد فهمید در این حوالی از دلتنگی من؟؟؟
چتر بهانه بود چشمان باران زده شانه هایت را کم داشت...
جمعه ها شرح غروبیست که خون آلوداست دیه اش قیمت بد حالی و دلتنگی ماست
دلتنگ محکم بغل کردنت،بوییدنت و بوسیدنتم
جزیره ام در اقیانوس سکوت دلتنگی ترانه نژادی
بر "دار" شب فرش می بافت صبح امید را دلتنگیم
بخدا در دل و جانم نیست هیچ جز حسرت دیدارش
پاییز است،صدایم بزن خاطراتم زرد میشود پشت این همه دلتنگی
اشک ازشکستنه! سکوت ازتنهایی، لبخندازمهربونی،ولی، پیام از"دل تنگی"
به تو نگاه می کنم غریبانه می نوشم چای دم کشیده ی خنده هایت را هر چند نیستی!
جانا دگر از حسرت دیدار چه گویم دل سوخت در اندیشه ی "چشمت"تو کجایی...