صحبت از ماندن یک عمر بماند به کنار قدر نوشیدن یک چای بمانی کافیست
صبح که شعرم بیدار میشود میبینم بسترم سرشار از گُلِ عشق توست و عشق تو آفتاب است آنگاه که درونم طلوع میکنی و میبینمت
بخوان به معراج آغوشت مرا، که سرزمین این کولی، از مرز نفس های تو آغاز می شود…
دل تنگ خویشتن را به تو میدهم، نگارا بپذیر تحفهٔ من، که عظیم تنگ دستم
جون دلم انتظار هم میتونه شیرین باشه وقتی دارم بهت زنگ میزنم ... و منتظرم صداتُ بشنوم و یهویی میگی جون دلم ️️️
خبرت هست که دلتنگ نگاهت شده ام .
جان منو جان تورا هر دو بهم دوخت قضا...!
دعای مادرم تویی خود خود تو هرچی دعا کرده برام انگار شده تو
هر لحظه بدون او هزاران سال است ای نوح ،من از تو کهنسال ترم...
در تاریکی نشسته بودم در خودم فرو رفته بودم مانند مرغی که نیوکاسل گرفته! تکان داد نور آسمانی تو مرا
یارانِ نو گرفتی و ما را گذاشتی ؛ ما بیتو ناخوشیم اگر تو خوشی ز ما
اگه نیوتون قبل از مرگش یه آذر ماهی رو می دید معنی واقعی جاذبه رو می فهمید
تو به دادم برس ای عشق که با این همه شوق چاره جز آنکه به آغوش تو بگریزم نیست .
کسی که برای تو من نمیشود... گفتم! حالا رسیده ای به حرفمان؟ رسیدنت به خیر..
در خیالم.... کنارمى...
آخرین قصهی مگوی منی مثل آیینه روبهروی منی تو همانقدر آرزوی منی که منِ بینوا امیدِ تواَم...
جزقندِلبیار کهآرامشجاناست هرقندکهخوردیمزیادشبهزیاناست
تویى به جاى همه هیچکس به جاى تو نیست...
در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست ریش باد آن دل که با یاد تو خواهد مرحمی
ای زندگیِ تن و توانم همه تو ... جانی و دلی ای دل و جانم همه تو تو هستیِ من شدی از آنی همه من من نیست شدم درتو از آنم همه تو
همان بازی کنم با زُلف و خالت که با مَن میکند هر شب خیالت
امروز صبح دیگریست ... به لبهایت گلهای سرخ بزن گردنبندی از مرواریدهای دریا ناخنهایت را به رنگ دلم رنگ کن
خیلی خوبه ها که یکیو داشته باشی لنگه خودت باشه به جای اینکه تنهات بزاره پا به پات بیاد ️️️
عشق شعبه ی دیگری ندارد به جز چشم های تو که راه به راه برایم ناز می فروشی و دلم را می بَری ️️️