کوچه ی شهر دلم بی تو کوچه ی غمه همه روزاش ابریه روز آفتابیش کمه برشی از ترانه
باران همیشه اتفاقی نمی بارد گاهی اندوه من و توست نازل می شود از آسمان
من رفتم رفتم رفتم... بعد از من شما بمانید از عشقم سخن برانید...
آسمان ابری و دِل هوای باران دارد… #م_محبوبی_کیا
آنکه خود را نفسی شاد ندیدست ، منم
جهانم تاریک است دور از چشمانِ سیاه تو متن:محمد پاک مهر
اشک هایم تمام شدند؛ چشم هایم دگر خون می بارند!
چتر بهانه بود چشمان باران زده شانه هایت را کم داشت...
تجربه بهترین حقیقت تلخه :)
رفتنت نقطه ی پایان خوشی هایم بود دلم از هرچه و هر کس که بگویی سیر است
ما از آن ها که تسلّایشان می دادیم غمگین تر بودیم…
به تو نگاه می کنم غریبانه می نوشم چای دم کشیده ی خنده هایت را هر چند نیستی!
پاییز تر از پاییز حال من بی یار است...
شاید می خواهد گریه ام بگیرد اما غمگین تر از آنم.
چه حسرت ها که جایش در دل ماست تو رفتی،قاب عکست مانده اینجا
روزی آمدی که همه رفته بودند،حالا همه آمده اند و تو نیستی و روزهایم پر از خالیست بی تو..
پاییز هم گذشت و به جز حسرتش نماند مثل خودت که رفتی و دیگر نیامدی
گردش سال فقط یک شب یلدا دارد من بدون تو، هزاران شب یلدا دارم...
حال من حال هوای این روزهاست دلم سوز دارد بارانیم و آرزوهایم را مه گرفته است
روزِ مَحشر به خدا خواهم گفت: آن که از من تو گرفتی همه ی جانم بود
رفتنت پاییز بود خشک شدم زرد شدم افتادم از چشم هایت..!
بی نشان ماندم اسیر جذبه ی سرد زمین؛ دستهای مهربانت کو؟...
پاییز غمگین شد روزها کوتاهی کردند
پنجشنبه ها بوی دلتنگی دارد غم دوری مسافران بهشتی...