متن کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات کوتاه
شبنم عشق،
چکه میکند:
از گلبرگ احساسم...
تمامِ احساسم،
درگیر توست!
و احساسم
غزل، غزل
عاشق میشود
طلوع نو و
دوبارهی چشمانت را
هر لحظه؛ نو به نو
موجی نو میگیرد
قاموس احساسم
سرایش ترانهی ناب نگاهت را
احساسم نفس میزند
در بیهمزبانی
درد باید دلت را
تا که دردم را بدانی
خود را
به خواب زده احساسم
شاید
که رویایت را
ببیند!
نت به نت
صدای خیس باران
به طراوت میانگیزاند
موسیقی احساس مرا
در آبیهای بیکران
تیک تاکِ ثانیههای دلم
در ضربانِ پیوستهی احساس
چه سرخ میتپند
نوگلِ شادابِ رسیدن را!
از مشرق نبض احساست
طلوع مهر را
به نظاره مینشینم
روزی که جاری شد
زلال احساست
سپاس مهربانی را
کرنش نمای با عشق
هفتشهرِ احساس را
پشتِ سر گذاشتم
تنها چیزی که دیدم
مهر بود
در نگاهِ هر شهروندی
حسّ خوبی دارد
پیوستهی گلبوسههایت
آرامشِ اعصابم را
میجوید احساسم
عطرِ بابونهی آغوشت را
با امید رسیدن به آرامش
لالهی قلبم
داغِ عشقت را
پیوسته نهادهاست
در احساسِ لالهگونِ خویش
دستانم قلم بشوند
اگر
غیر از حسّ حقگویی
چیزی دیگر بتپد
در نبضِ قلمم!
چترِ دستانت را
سایهسارم کن
تا احساسم
رها گردد
از دستِ باران دلتنگی!
اگر دستم به دامانت برسد
از عشقی لبریزت خواهم کرد
که همواره
به احساسم
دست داده است!
دست از عشقت نخواهم کشید،
حتّی اگر،
به پای حسّ نابِ محبّت،
جانم از دست برود!
به آفتاب بگو:
در خانهی مهر،
نفسهای مسیحای احساس را،
گرم از محبّت سازد!
وقتی،
به یاد تنهاییهایم میافتم،
دردی،
در ناکجای احساسم،
زاییدن میگیرد!
از احساس چه دیدی،
جز غم و اشک؛
که هنوز هم،
داری عطش،
برای بودنش؟!
احساسِ دلم با تو فقط، غرقِ جنون است
بی تو، بشوم غرقِ غم و، زار بمیرم
دریای امیدی تو برای دلِ خسته
نگذار که در ساحلت ای یار بمیرم
با مهرِ تو زندهست دلو، بی گلِ مهرت
از سوزنِ خارِ غمِ جان، خوار بمیرم
ای کاش که گرمم کنی از مهرِ محبّت
تا با تبِ گلبوسهی چون نار بمیرم