ای نیمهی پنهان من! دوری ولی نزدیک با روح خود تسخیر کن جسم شرورم را
دو چیز خیلی ترسناکه خشم کسی که مهربونه بی تفاوتی کسی که عاشقه
ما بندهی دل شدیم و دل بندهی عشق ...
لااقل عاشقِ معشوقه ی مردم نشوید که به فتوای همه مظهر حق الناس است .
من هوای خودم را مینوشم و در دوردست خودم تنها نشستهام.
سرم به مُردگی ام گرم بود قبل از تو چرا رسیدی و با عشق زنده ام کردی؟
گفتی که از نهانِ دلت با خبر نی اَم تو در دلی، کدام نهان بر تو فاش نیست
مى روم گوشه ى تنهایى خود غرق شوم آنچنانى که نباشد اثرى از خبرم
دردم این است کسى نیست که در روز وداع کاسه اى آب بریزد ز وفا پشت سرم
دل قوری شکست/از کتری/بخاری بلند نمی شد
گویند که عشاق جهان عقل ندارند یعنی تو خری من به مراتب ز تو خر تر....
هرسال روز تولدم شمع های بیشتری برایم اشک میریزند... تولدم مبارک
بریده صورت آسمان را ابر سفیدی...
سفر تو کردی و من در وطن غریب شدم...!
ای بمیرد درد از هر طرف بنویسی اش شبیه گرگ تو را خواهد درید !
دلبر آمد پیِ تعمیر دل ویرانم لیکن آن وقت که این خانه ز تعمیر افتاد...
یک نفر پیش فلک ریش گرو بگذارد بلکه دست از سر آزردن ما بردارد
تویی که غیر دلم هیچ جا مقام تو نیست ...
نیازی به شرح آرزو نیست خدایا همان همیشگی ️️️
تو برام تڪی ،همونجور ڪہ آسمون یہ ماه داره...! ️️️
وخدا خواست که یعقوب نبیند یک عمر شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد
این نمکدانِخدا جنسعجیبیدارد هرچقدرمیشکنیمبازنمکهادارد...
عصر دیروز از کنارت گذشتم امانشناختمت گفتم که فراموشت کرده ام...
تنها لحظه اکنون است که واقعیت دارد، باقی یا خاطره است یا خیال ...