متن اشعار مرتضی میرزادوست
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار مرتضی میرزادوست
بهشت یا جهنّم
برایم تازگی نخواهد داشت،
وقتی
بارها و بارها
بهشت را در تبسّمت
و جهنّم را در درد و رنج هایت
تجربه کرده ام..
نسیمی دلگشا کن باورت را
نوازش کن رخ دور و برت را
صباحی هم شدی مانند طوفان
مزن بر بام هر مسکین سرت را
درختی بود سبز و سرزنده
که شادابی اش
زبانزد همه گیاهان و پرنده ها بود
اما
این دلخوشی دیری نپایید،
وقتی باغبان
شاخه امیدش را برید
و در خاکی دور کاشت..
دلش تنگ می شود برای آغوشی گرم،
جگرگوشه اش را
بار دیگر به تنش بفشارد
هر صبحدم
شبنم ها...
وقتی که شب
چادر ستاره دارش را
از گیسوان کهکشان ها بر می دارد
ماه
چشم بر هم می نهد
خورشید
کلید اسرار ازل را
بر قفل شب می چرخاند
تا سپیده رخ در رخ خاک بگذارد،
ردای زرّینش را
بر دوش زمین بکشد
و جهان یک نفس بایستد
در...
گاهی
به قبرم
سر می زنم،
هنوز
نفس هایت
در آن زندگی می کنند..
هر دو می بافیم
تو گیسوانت را
من خیالم را
هر دو می نازیم
تو به چشم های خمار
من به دل عاشق
هر دو می نالیم
تو از دست من
من از جبر روزگار
و هر دو می کاهیم
تو از کلامت
من از سالهای عمر...
کوچه
دوباره سراغت را می گرفت
بیچاره،
چراغ سر خیابان
مدتهاست نخوابیده
حیاط هم مثل هر صبح
گرد و غبارش را
به شوق آمدنت جارو می کند
و
من................
بگو
که نامیدمان نمی کنی
_نیازی به شکنجه نیست ..
اعتراف می کنم
همه ی غزل هایم را
از چشمان او دزدیده ام
_من که همیشه
از شکست قافیه در هراس بودم
در زلزله ی عشق تو
آزادترین شعر جهان شده ام
_کبوترهای ذهنم
فقط در حوالی بام تو اوج می گیرند
و پروانه ای
از نردبان شب بالا می رود
تا راز این پرواز را از ستاره ها بپرسد
چه کسی باور می کرد
این حجم از نور
در حروف ساده ی "دوستت دارم "
نهفته باشد..
_گاه
یک مرد،
گورستانی ست زنده
که هر شب
بی تشییع
بغضی
در آن دفن می شود
_ گفت:
شعر هایت چرا غمگین است..
فقط،،
آرام،
به "چشم هایش" خیره شدم