یابن الحسن دارد زمان آمدنت دیر می شود دارد جوان منتظرت پیر می شود دانم چو نامه ی عملم را نگه کنی اشک از چشمان شما سرازیر می شود
تو آخرین شاخه ی سبز در قلب منی با اشک هایم به تو آب می دهم به امید اینکه خشک نشوی...
خدایا! سالی دیگر به پایان رسید و پا به سال جدید گذاشتیم. " ننه سرما" با تنِ بیمار به دیدار بهار آمد تا بوی غم را با طعم نوروز و سنبل و هفت سین عوض کند. اگرچه خنده های کودکانه را در خیابانها ندیدیم، اگرچه بانگ " حاجی فیروز" را...
اشک آخرین گزینه مَردهاست ... و خاک بر سر روزگار ؛ اگر مَردی به گزینه آخر خود برسد...
اشک های جهان مقادیری ثابت هستند. به ازای هر یک نفری که شروع به گریه کردن می کند، جای دیگر کسی گریه کردن را متوقف می کند. در مورد خنده هم همینطور است.
چقدر خوب است که برای تاسف خوردن به حال خودمان نیز زمان مشخصی در نظر بگیریم ، چند دقیقه اشک بریزیم و بعد به استقبال روزی برویم که در پیش داریم ! 👤 میچ آلبوم 📙 سهشنبهها با موری
درد بسیار غمگینم!! همچون ماهی در آب؛ اشک میریزم محو میشود؛ و دردم پنهان...
مهربانم! من بی تو ... پرم از دلتنگی... لبریزم از غصه... ...آه!..... اشک هایم نمی گذارند نازنینم... خفه می کندم این بغض!... سخت است بی تو! ... سخت!
بخند بلند بخند با بغض بخند با اشک بخند اما بخند هیچکس نباید بفهمه چقدر داغونی
اشک حرف هاییست که از گفتنشان عاجزیم ....
پدر عزیزم دلم می خواهد کویر دستانت را با اشک چشمانم آبیاری کنم و عصای دستان مهربونت باشم. تو که با اشک چشمات همیشه دلم رو بدرقه میکنی پدر عزیزم قربون نگاهت که همیشه واسم یه عالمه حرف داره پدرم تاج سرم دوست دارم
هر شب عمرم به یادت اشک می ریزم ولی بعد حافظ خوانی شب های یلدا بیشتر
با مردم آنگونه معاشرت کنید که اگر مردید بر شما اشک بریزند و اگر زنده ماندید با اشتیاق به سوی شما آیند ...
فکر کنم به بوی عطر تو حساسیت دارم همین که در ذهنم می پیچد از چشمم اشک می آید....
گفت : آدما دو جور گریه دارن؛ وقتی که خیلی غمگینن و وقتی که خیلی خیلی غمگینن. گفتم : خب مگه اینا فرقی هم دارن؟ گفت : آره؛ دومی دیگه اشک نداره...
درد بی مادری ای کاش دوایی می داشت فاطمیه شده و اشک دمادم داری
دیگر خالی خالی ام تهران اشک می ریزد من شعر می نویسم
نگران نباش، حال من خوب است بزرگ شده ام … دیگر آنقدر کوچک نیستم که در دلتنگی هایم گم شوم آموخته ام، که این فاصله ی کوتاه، بین لبخند و اشک نامش ” زندگیست ” آموخته ام که دیگر دلم برای ” نبودنت ” تنگ نشود… راستی، بهتر از قبل...
اشک، لبخند عشقم بود..
پدر یعنی به تمام مشکلات غیر قابل تحمل لبخند بزنی،به اشک های دخترت که میرسی مو سفید کنی،قامت خم کنی، کم بیاری
درد قوی ترت میکنه اشک شجاع تر و قلب شکسته عاقل تر...
Tears are words the heart cant say! اشک ها کلماتی هستند که قلب نمی تواتد بگوید
من نگرانم، دلم میسوزد از اینکه چند سال بعد عکسِ دو نفره ام را برایت ایمیل کنم و تو با روشنفکریِ مسخره ای از صمیم قلب برایم آرزوی خوشبختی کنی، من میترسم از اینکه دلم بخواهد سر به تنِ آن شخصِ کناری ات نباشد و مجبور باشم لبخندِ احمقانه ای...
من و تو می دانیم اشک و لبخند همه زندگی است ناله و آه و فغان زندگی است آمدن زندگی است بودن و ماندن و دیدن همه یک زندگی است رفتن و نیست شدن زندگی است این همه زندگی است من و تو می دانیم زندگی، زندگی است