غلام دولت آنم که پای بند یکیست
وقت شرعی لطف کن از پیش مسجد رد نشو موجبات سستی ایمان مردم میشود
وعدها دادم به قلبم تا ابد مال منی... رفته ای و از دل خود عذر خواهی می کنم!
برای همیشه... وجود* تو * بهترین اتفاق خواهد بود
بنشین رفیق... تا کمی درد دل کنیم... اندازه تو هیچکس مهربان نبود...
دستان کوچکت چنگهای بزرگی به دل می زنند
گیسو بسته ام به نسیم آمدنت بی قراری های دل را
می کشد فریاد نگاه تو در قاب خالی دیوار
آنقدر به دنبالت دویده ام بند دل کفش هایم بریده است
و پس از مرگ مرا تنگ در آغوش بگیر حقم این است که در موطن خود دفن شوم
در من هزار فکرست و فکر تو هزار من می ارزد!
لحظه خونین شدن قلبم یادت هست؟ وقتی که پنجه انداختی به رفتن
سیب پیوندی میوه هایش ترش و شیرین... آلبوم قدیمی
می روم سوی خیال تن به صخره می کوبانم! از تنم... هزار لاله می روید.
جنگ آواز چند گلوله است و رقص جای خالی ات پشت خاکریز تنم
مارش عزا می زد شکم گرسنه ای که خواب کیک زرد برایش دیده بودند!
با صدای گریه ی ابرها جوانه ی اندوه زد خاطرات خیس خورده ای
خودم را به آن راه می زنم شاید آنجا منتظرم باشی...
چه سرد است تو را می گفت که می وزیدی.
عاجز فاصله ام ثانیه هم دل تنگی ست
بوی مهر می آید هم تو آمده ای هم پاییز
من همانم که شروعش کردی! نکند دل بکنی دل ندهی بی سر و سامان بشوم...!
من به یک نفر از فهم اعتماد محتاجم
هنوز عاشق ترینم ای تو تنها باور من