صحبت یاس و نرگس و مریم نیست دل باغبان پژمرده است
درد بی درمان یعنی تو رفته ای در مه من هنوز از تو لبریزم
آرام باش / هیچ چیز ارزش این همه دلهره را ندارد
دلتنگم و دیدار تو درمان من است
شبیه بغض نوزادی که ساعت هاست می گرید پر از حرفم کسی اما زبانم را نمی فهمد
تو مجو از این دل من ...دیوانه تری...
همه از کنارم گذشتند به جز *تو* که از درونم گذشتی...
دق میده نبودش
و چه اندوه غلیظی ست جهانی که در آن عشق فریب است...
در این خاک در این خاک در این مزرعه پاک بجز مهر بجز عشق دگر تخم نکاریم
تو را با غیر می بینم صدایم در نمی آید
لبخند بزن حتی اگه خیلی غم داری اینجا کسی نگران اشک های تو نیست...
رشته ی امید بی حاصل گسستن بهتر از بیهوده دل بستن...
هیچ کس برام *تو* نمیشه...
جانم به جان تو بسته است بگو جانم!
زمان چه می داند یک ساعت بی تو یعنی چقدر!
فکرت نمی گذارد که به تو فکر کنم!
به خوابم بیا دل که نمی داند رفته ای!
قصه ای تلخ تر از قصه من هست آیا؟ نیمه راه رها کرده مرا همسفرم...!
شده دلتنگ شوی غم به جهانت برسد؟ گره ات کور شود غم به روانت برسد؟
من بی تو در غریب ترین شهر عالمم بی من تو در کجای جهانی که نیستی
من یهبیاحساسم، چون همه احساساتمو صرفِ اون بیاحساس کردم :))
باید صدای موزیکتو انقد زیاد کنی تا صدای مغزتو نشنوی.
آنقدر خوب و عزیزی که به هنگام وداع، حیفم آید که تو را دست خدا بسپارم.