متن تک بیت
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات تک بیت
هزار نقش برآید ز کلک صنع و یکی
به دلپذیری نقش نگار ما نرسد
عاشق به گریه آمد و بوسید یار را
عاقل هنوز منتظر یک اشارت است
کوهِ صبرم، در درون اما شرارِ درد است
غوره ام در این گذارِ زندگی حلوا نشد
تو نورِ منی بازتاب تو ام
بکوبی بسازی خرابِ تو ام
شدم بر سپاسِ نفس ناتوان
چه گویم به شکرانه ی یک جها
من آنچنان بدم تا خوبی ز تو ندانم
تو خوب آنچنانی از رحمتت نمانم
فال حافظ زدم از زلفِ پریشانِ تو گفت
عاشقی بر سرِ آن موی رها دشوار است
در ورای شبِ تاریک شده جهل، فروغ
نیست معلوم به خورشید که زندان داده
از گل هر دمن گلابی نیست
هر سخن درخور جوابی نیست
جنگ با تقدیر کردم حاصلش شد خستگی
روی زشتِ زندگانی با عمل زیبا نشد
گُؤرمیشم گول بداقین بیر گئجه حیران باغینا
بو گُؤزی بیر کَسَه اُئوندان سُورا ایسلاتمامیشام
گر دوست دارد این پریشان خاطری را دوست
با روی بازی می کشم حکمش در آغوشم
تاوانِ بی سامانی ام سامانِ یک دل شد
سیراب تا باغی شود چون چشمه می جوشم
خودت گفتی که مشتاقی به روی نادمان یا رب
به دیدارت دو چندانم اگر جا دارد عفوم کن
از زخم های فاصله در این کویر هجر
بر پای غصّه نورد خودم گریه می کنم
عافیت جایی ندارد در مرام عاشقان
گاه از دل، گاه هم از جان خود باید گذشت