شعر کوتاه غمگین
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر کوتاه غمگین
من دخترک
چهار ساله ی
پالتو قرمزی کولی ام.
که سر خیابان مولوی،
همراه با مادرم به گدایی مشغولم.
شعر: هیوا قادر
برگردان به فارسی: زانا کوردستانی
تو امید باطل زندگی ام بودی
که دور از من،
ضربان قلبم را از پا انداختی،
قلبی که با پایت،
برهنه به سوی تو روان می شد.
شعر: روژ حلبچه ای
ترجمه: زانا کوردستانی
غنچه ای بر لب باغچه،
تنهایی اش را
گریه می کند...
رها فلاحی
در وقت برگریزان پاییز
مابین درختان محتضر،
مرگ عزیزانم را می بینم!
شعر: دریا هورامی
ترجمه: زانا کوردستانی
انتظارم،
بوی سیگارهای زر گرفته...
و روزهای تلخِ نیمه سوخته
میان بغض خاموشت وول می خورد.
...
--خط خطی های من،
حزن بی پایان خانه ست!
زانا کوردستانی
بعد تو
به هر سوی نبودنت می نگرم،
محتاج می شوم که به خود بنگرم و بفهمم،
من با چه اعجازی کماکان زنده ام؟!
شاعر: نظیر تنها
مترجم: زانا کوردستانی
آنهایی که مدعی اند
فقط غروب ها، زمین تاریک می شود،
ایمان دارم، هرگز عزادار از دست دادن عزیزی نشده اند.
شاعر: نظیر تنها
مترجم: زانا کوردستانی
دوباره غروب
دوباره نگاهی منتظر
دوباره نیامدنها
دوباره ...
آه از تکرار این تکرار ها
و سکوت و سکوت
کاش !
بودی و غروب نمی شد
خورشید آروزها
بادصبا
دکمه های زندگی را باز می کنم؛
و در می آورم این پیراهن گشاد را.
***
آه،،،
--زندگی به ما نمی آید!
زانا کوردستانی
در بهانه ی تو می گرید
بهارِ خفته در آغوش پیراهنت
آویخته از چوب رختی
حقیقت عریانی ست
تو باز نمی گردی
در این عصر کِش دار
با این زوزه یِ
باد مشرقی گلاویزم
وای پنجره
اندوه نبودش مرا می کُشد...
رویاسامانی
۱۴۰۲/۴/۱
میان تاریکای یک کوچه ،
ماه می گرید،
بر جنازه ی دراز کشیده ی دخترکی!
شعر: روژ حلبچه ای
ترجمه ی اشعار: زانا کوردستانی
رفتی وُ
همکلام در و دیوار شده ام!
***
اتاقم؛
پریشانی هایم را
--خوب می فهمد!
زانا کوردستانی