متن رضا حدادیان
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات رضا حدادیان
حرفی ندارم با کسی بگذار بعداز این
جای تمام شعرهایم نقطه چین باشد
بی نظمیِ منظومِ تو ای عاقلِ سرمست!
همسایه دیوار به دیوارِ جنون است
می گرید و می روید و گُل می کُند آتش
وقتی که دلِ کوه، گرفتارِ جنون است
در ساغرِ چشم تو خدا ریخته آشوب
بیهوده جهان بر سَرِ انکارِجنون است
هرگز گله از گردشِ گردون مکن! آخر-
-سرگشتگیِ عقربه ها ،کارِ جنون است
واکن گره از روسریِ توری ات ، ای ماه!
گیسوی تو صد سلسه طومارِ جنون است
تنها خوشم به اینکه پس ازمرگ،خاکِ من
یک کوزه ی شراب شود روی شانه ات
دریا تویی و قامتِ شعرم شبیه موج-
بی اختیار، خم شده رو به کرانه ات
بینِ هزار غنچه ی لب بسته، مِثلِ گُل-
-لبهای بازِ تو شده تنها نشانه ات
بُرده ست لحظه لحظه دل از من ترانه ات
سِحرِ کلام و زمزمه ی عاشقانه ات
مانده ست تنها نیمی از رخسارِ تو باقی
دیگر مشو ای ماه پشت ابر پنهان تر!
مِثل برگی زرد که افتاده از چشمِ درخت
واژه های تو شبیه قبل با احساس نیست
باغِ یأسی و تو را چیزی به جز وسواس نیست
روی پَرچینِ تو گیسوی بلندِ یاس نیست
۰۰بَدَل به باد شدم، دلخوشم به اینکه فقط
مرا قلمرو گیسوی تو وطن شده است۰۰۰۱
زده بر پای دل، زنجیرِچون وچند، دستِ عقل
اگر عاقل شدن این است، پس دیوانگی بهتر.
نه ذرّه ذرّه پوسیدن،درون پیله ی عادت
میان این گلستان بی گمان پروانگی بهتر
سپر می اندازم در برابرت، زیرا
حریف چشم تو هرگز نمی شود دلِ من.
به غیراز آینه هرگز قبول باید کرد
نبود حتّی یک آشنا، مقابلِ من
به شِکوه لب نگشودم تمام عمر از تو
شبیه بُغضی در پرده ماند ، مشکلِ من
اگرچه از درِبسته پُر است دنیایم
ولی کلیدِخیالت ،امیدِمن شده است
...تنگ غروب، درپی تو آبشارِ اشک
آیینه ی تمام نمای غزل شده ست...
...آبروداری ام انگار ندارد سودی
دل من درپی آن است که رسوا بشود...
گم کرده راه، با چمدانی از انتظار
در ایستگاهِ شاید و امّا گریستم