متن رضاحدادیان
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات رضاحدادیان
ای آسمان ببار! تعلّل مجاز نیست
بگذار تشنگیِ زمین برطرف شود
دریا، قدم گذار به ساحل! که شعرِ من
در زیرِ پات ، واژه به واژه صدف شود
تنها دلیل بودونبودم تویی و بس
هرگز مباد زندگی ام بی هدف شود
انصاف نیست یکسره عمرم تلف شود
دنیا به چشمِ من پسری ناخَلَف شود
دل در گروِ برکه ی رُخسارِ تو دارد
آیینه اگر تشنه ی دیدارِ جنون است
عمریست دلت شهره ی بازار جنون است
ازبس که خریدارِ سَرِ دارِ جنون است
تا بی بهانه در بگشایی به رویِ من
با سر دویده است دلم سوی خانه ات
از چشمه ی مست نگاه تو، هرازگاهی
ای کاش می گردید لبهای بیابان تر.
پس لرزه ی پی در پی چشمت ،دلم را از-
ویرانه های ارگ بم کرده ست ویران تر
از دست خط موج بر پیشانی ام گشته ست-
روشن، که دارم حالی از دریا پریشان تر
بی تو شده اوضاع دنیا نابسامان تر
حتی شده از شعر من سر در گریبان تر
باید برای رفتن از اینجا به فکرِ
یک نردبان از خاک تا افلاک باشم
بنا نبود که لب وا کنم ،یقین دارم-
-به لطف تو دل من تشنه ی سخن شده است
از صبح تا غروب لبِ پنجره فقط
کارَت شده ست محو تماشای او شدن.
شبهای تار، مثل سه تار شکسته ای
در های و هوی دنیا، بی های و هو شدن
از چشمِ آسمان شده جاری شرابِ آه
فرصت فراهم است برای سبو شدن
پوسیده است قالیِ شعرت، بهانه ای-
-دیگر نمانده است برای رفو شدن
در انتهای دفترِ عمرِ شکوفه نیست-
-چیزی به جز حکایتِ بی رنگ و بو شدن
ای دل! چه سود می بری از باز گوشدن؟
با چشم زخمِ پیر و جوان روبه رو شدن
ریختی ای دل به پای این وآن اشک ،ای دریغ!
دور تا دورِ تو جز مُشتی نمک نشناس نیست.
بَذر باش و تا ابد پنهان بمان در ذهنِ خاک!
سرنوشتِ ساقه آخر سَر به غیراز داس نیست
مِثل برگی زرد که افتاده از چشمِ درخت
واژه های تو شبیه قبل با احساس نیست
برق چَشمِ تنگ چِشمان پشتِ پلکِ پنجره ست
آنچه چشمک می زند از دور دست، الماس نیست