اشعار زیبا
اشعار ناب رضا حدادیان
حرفی ندارم با کسی بگذار بعداز این
جای تمام شعرهایم نقطه چین باشد
عمریست دلت شهره ی بازار جنون است
ازبس که خریدارِ سَرِ دارِ جنون است
واکن گره از روسریِ توری ات ، ای ماه!
گیسوی تو صد سلسه طومارِ جنون است
دل در گروِ برکه ی رُخسارِ تو دارد
آیینه اگر تشنه ی دیدارِ جنون است
هرگز گله از گردشِ گردون...
بی نظمیِ منظومِ تو ای عاقلِ سرمست!
همسایه دیوار به دیوارِ جنون است
می گرید و می روید و گُل می کُند آتش
وقتی که دلِ کوه، گرفتارِ جنون است
در ساغرِ چشم تو خدا ریخته آشوب
بیهوده جهان بر سَرِ انکارِجنون است
هرگز گله از گردشِ گردون مکن! آخر-
-سرگشتگیِ عقربه ها ،کارِ جنون است
دل در گروِ برکه ی رُخسارِ تو دارد
آیینه اگر تشنه ی دیدارِ جنون است
واکن گره از روسریِ توری ات ، ای ماه!
گیسوی تو صد سلسه طومارِ جنون است
عمریست دلت شهره ی بازار جنون است
ازبس که خریدارِ سَرِ دارِ جنون است
تنها خوشم به اینکه پس ازمرگ،خاکِ من
یک کوزه ی شراب شود روی شانه ات
دریا تویی و قامتِ شعرم شبیه موج-
بی اختیار، خم شده رو به کرانه ات
بینِ هزار غنچه ی لب بسته، مِثلِ گُل-
-لبهای بازِ تو شده تنها نشانه ات
تا بی بهانه در بگشایی به رویِ من
با سر دویده است دلم سوی خانه ات
بُرده ست لحظه لحظه دل از من ترانه ات
سِحرِ کلام و زمزمه ی عاشقانه ات
از چشمه ی مست نگاه تو، هرازگاهی
ای کاش می گردید لبهای بیابان تر.
مانده ست تنها نیمی از رخسارِ تو باقی
دیگر مشو ای ماه پشت ابر پنهان تر!
پس لرزه ی پی در پی چشمت ،دلم را از-
ویرانه های ارگ بم کرده ست ویران تر
از دست خط موج بر پیشانی ام گشته ست-
روشن، که دارم حالی از دریا پریشان تر
بی تو شده اوضاع دنیا نابسامان تر
حتی شده از شعر من سر در گریبان تر
باید برای رفتن از اینجا به فکرِ
یک نردبان از خاک تا افلاک باشم
بنا نبود که لب وا کنم ،یقین دارم-
-به لطف تو دل من تشنه ی سخن شده است
از صبح تا غروب لبِ پنجره فقط
کارَت شده ست محو تماشای او شدن.