شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
صبح است و دلم هوای یارم کرده
با چشم و لبش که او شکارم کرده
چشمش عسل و لبش مربا ، به به
با عشق خودش چنین مهارم کرده
غنیمت است
دستی به شانه تو رساندن غنیمت است
در اشتیاق روی تو ماندن غنیمت است
دیوانه کن به نغمه ی شوریده ات مرا
با عمر رفته مرثیه خواندن غنیمت است
سرمست خوشه خوشه انگور شهوتم
تاکی کنار بیشه نشاندن غنیمت است
وقتی که بال من لب بامت شکسته شد...
تو زیباترین اشتباه منی
ترا می پرستم اگرچه خطاست
گناه است اگر دل سپردن به عشق
به جان می خرم آتشی که رواست
ترا دیدم و دیده ام خون گریست
دلم غرق و جان بر غمت مبتلاست
خبر دارم از آتشِ عشق و آه
بسوزان که دل شعله ی ماجراست...
منتظر...
در عطشت سوختم عشق برافروختم
رفتی با رفتنت دیده به در دوختم
منتظرت مانده ام خسته و درمانده ام
آتش عشق تو را بس که به در دوختم
در نفسم آتشیست بر لب من خاطره
آن لب شیرین تو، در نظر اندوختم
زود بیا تا نفس مانده به کام...
زیباروی در باغ
سبزه ام
چون برگ سبزی من نگاهت میکنم
شاخه ای یا که گلی
من هم صدایت میکنم
دامنم سبز و نگاهم سبز
عشق را...
در گیسوانت چون گلی
من هم فدایت میکنم
1401/03/22
پیروز پورهادی
تشنه
بر سنگ مزارم بنویسید...
ما تشنه عشقیم و آرام نگیریم
ما تشنه دردیم و درمان نگیریم
یکروز ازل مانده به مرگم نظری کن
چون عاشق دردیم و آرام نگیریم...
1401/03/21
پیروز پورهادی
بالا، بزرگ، زیبا، شاید عقاب بودی
شاید فرشته بودی، شاید عذاب بودی
دیگر تو را ندیدم؟ یا چشم بسته ای تو؟
شاید که خواب دیدم، شاید که خواب بودی!
کل ستاره ها را بار دگر شمردم
بی معرفت! کجایی؟ شاید شهاب بودی
دریای دیگری نیست، برکه به برکه گشتم
دریا...
دریای احمر
مرادیگر نمی خواهد دلم فهمیده این غم را
تحمل میکندقلبم ؛ که باور کرده ماتم را
ز سرمای نگاه او تنم چون بید میلرزد
غرور و شوکتم اما به تنهائیم می ارزد
چه شبها منتظر تا صبح نگاهم خیره بر در بود
نمی امد ؛ سحر میشد ؛...
مینوشتم صبح و شب از این طالعِ نحس و ناپسند
که دست در موی تو رفت و نوشتم خوشا به این بخت بلند
مأوامقدم
تا نوشتیم دلمان گیرِ چند تارِ ابرویش شده
تاتو زد و ما در کمانِ جعلیِ صورتش گرفتار شدیم
مأوامقدم
پیراهن و گلِ سر، شال و لب و گونه هایش همه سرخ
نکند منه عاشق پیشه ی پرسپولیسی را شش تایی بکند؟
از معجزه ی عشق فقط حرف شنیدیم
شیرین نشود کام به حلوای خیالی
به سیما و لبِ لعلِ تو ؛ سوگند
دلم ، گشته؛ به دیدارِ تو؛ خرسند
به نازِ، هر دو چشمانِ خمارت
شدم عاشق، به لبخند؛ تو دلبند
به حسن و آن همه زیبایی تو
نگاهم، با نگاهت ؛خورده پیوند
صبح صادق شد عیان، پنهان نباشد یار ما
یار ما در بدر کامل گشته او دلدار ما
عاشقان کوی لیلا دیده ام بی پا و سر
جان دهند در پای لیلا کو دل بیدار ما
گفتی: که دلتنگ توام،گفتم:نمی خواهم تو را
گفتی:توراخواهم به دل،گفتم: برو ای بی وفا
گفتی: بیا سوی دلم ،دل دل نکن نامهربان
گفتم: کجا بودم مگر ، لب می گشایی از جفا
گفتی:شدی دور از برم،چون قایقی همراه باد
گفتم: شکسته قلب من ،این غم ندارد انتها
گفتی:اگر چه دلبری،دل...