شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
اینجا مثلا فصل بهار است، آری!
گویند زمانه سازگار است، آری!
آهسته به گوش تو فقط میگویم:
عمریست سزای عشق، دار است آری!
در شهر پراز همهمه و شادی و غوغاست
یلداست، همان سنت دیرینه ی زیباست...
با خنده، خداحافظی از سردی پاییز،
با شوق بغل کردن رویایی فرداست
جمع اند همه دورهم و چای براه است
هم مثنوی و حافظ و هم فال و تماشاست
در خانه بساط غزل و قافیه جور...
کاش جای شانه بودم شانه می کردم تورا
می شدی مثل شراب پیمانه می کردم تورا
می شدم یک شاعر دیوانه با رقص و غزل
خط به خط می گفتم و دیوانه می کردم تورا
تو برایم لیلی و من می شدم مجنون تو
وارد یک قضیهٔ مردانه می کردم...
دل اگر عاشق نباشد ساز می خواهد چه کار؟
بی تو این اشعار من آغاز می خواهد چه کار؟
با بنان خود چه زیبا می نوازی تو، ولی
شور شیرینم دگر شهناز می خواهد چه کار؟
در نگاهت با نگاهم حرف ها داری ولی
مرد عاشق در نگاهش راز می...
دلم عاشق، دلم شیدا، دلم تا قسمتی تنها
دلم یک آسمان دارد به رنگ آبی دریا
سحر با یک تبسم گل ز راه دور می آید
دلم را می برد یک روز به جشن پاک شبنم ها
دلم یک کلبه می خواهد به رنگ گرم آرامش
مرا گاهی بپوشاند ز...
از دلم دل برده ای و از دلت دل می برم
تو شدی عاشق ولی من باز هم عاشق ترم
از دلم پرسیده ام حال دلم را بعد از آن
گفت هر شب دلبری دارم کنار دلبرم
عادتم این بوده بعد از سختی هر روز و شب
خستگی از تن...
ما چاره ی عالمیم و بی چاره ی توو...
حضرت مولانا
رد نکن گرمای دستم را به دردت می خورم
کُنده ای پیرم که در سرما به دردت می خورم
صورتم سرخ است با سیلی و دلخونم، ببین!
من انارم، درشب یلدا به دردت می خورم
با عصای پیری ات بد تا نکن نشکن مرا
صبرکن امروز یا فردا به دردت...
از تو دلگیرم ولی از زندگانی بیشتر
آشکارا دوستت دارم، نهانی بیشتر
عاقلم، دیوانه ام، مستم، چه فرقی می کند
دوستت دارم تو را از هر زمانی بیشتر
گرچه از نازک خیالان تلخکامی ها رواست
بر تو می آید ولی شیرین زبانی، بیشتر
صخره هر اندازه از امواج سیلی می...
توجه کرده ای وقتی که
میگویی خداحافظ
دلم اندازه شبهای
بی مهتاب می گیرد
همین که پشت قاب پنجره
می ایستی با من
جهان زیباترین تصویر
خود را قاب می گیرد
دل میکشم فقط به سر انگشت یخ زده
بر شیشه پر از مهِ دنیا بدون تو
دردی ست بی شکایت و مرگی ست بی شکوه
این زنده ماندنِ منِ تنها بدون تو
حسرت گدازِ یک نفس راحتم که آه...
قسمت نبود با تو و حاشا بدون تو!
حق داشتی ندیده...
گر دل کم است، بگو سر بیارمت!
یا امر کن یک دل دیگر بیارمت!
زیاده عرضی نیست بجزاینکه باز؛
دوباره بگویم که: دوست دارمت!
ای جان! به جان من خسته جان بمان!
دیگر چگونه بگویم به تو بمان؟ بمان!
از رفتنت همیشه خبر داده ای ولی..؛
یک بار هم بیخبر..، ناگهان..، بمان!
فکر کردی گریه رسوا می شود؟ این طور نیست!
با غزل دردت مداوا می شود؟ این طور نیست!
هی نشستی غرق در رویا شدی آخر چه شد؟
فکر کردی زود فردا می شود؟ این طور نیست!
تکیه بر دیوار تنهایی زدی قلبت شکست
فکر کردی بی تو تنها می شود؟...
نگاه سرد بی بی را فقط یک شاه می فهمد
غم چشمان یک زن را دلی آگاه می فهمد
تو در آغوش تنهایی و من افتاده از چشمت
همیشه سرنگونی را طناب چاه می فهمد
شبیه بغض زرتشتم میان دفتر نیچه
شرار سرخ آتش را گداز آه می فهمد
پُرم...