شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
در آغوشت بگیر امشب که سرد ام
جدا از ساقه مثلِ برگِ زرد ام
بده یک جُرعه خنده بر لبم قرض
خرابم، بی کسم، دنیایِ درد ام!
دل تنگ مرا جانا صدا کن
شکسته از غمت اینرا دوا کن
توآغاز وتو پایان من هستی
غرورتلخ بیجارا رها کن
چشمان سیه باعث تفسیر تو باشد
برلوح دل زار چوتصویر تو باشد
جادوی نگاهت چه عجب شور به پاکرد
چون قلعه ی ممنوعه به تسخیر تو باشد
ژاله صفت در دل ابری شدی پنهان
باران شدی این سینه که تقطیر تو باشد
سیلاب بشد خشک وتری عشق مرا برد
افسوس...
شاه بیت غزلهایم
ای که شاه بیت غزلهایم تو هستی
لاله های سرخ صحرایم تو هستی
ای دوچشمت آبی دریای عشق
شرح حال خواب و رؤیایم تو هستی
ای لب لعلت شراب ارغوان
مست گردم جام مینایم تو هستی
صورت زیبا و چون قرص قمر
پرتوی نوری به شبهایم تو...
هما روزی تک و تنها دراوج آسمانها بود
چنان ببری خروشان هما ورد زبانها بود
هما در اوج تحریمها به ابرو خم نیاورد و
درون خود ولی گرفتار بدیها بود
چه آمد برسرش امروز؟ چرا اینگونه مینالد ؟
همانی که زمانی را خودش محبوب دلها بود
عصای پیری و فرسودگی...
تو نباشی غم دل را به خیابان بدهم
بغض چشمان ترم را به زمستان بدهم
سبزه ها زرد شد و باغ و گیاهان مردند
کاش میشد به همه مژده ی باران بدهم
یوسفی نیست درین دور زمان ای حافظ !
تا خبرهای خوشش برده به کنعان بدهم
کاش میشد به...
زندگی از بسکه ویران کرد رویای مرا
چای دم شد تا بنوشد خستگی های مرا
قسمتم ساحل شد و جان کندن آیا می شود؟
می شود؟ بر من ببخشی باز دریای مرا
عقل و روحم را سیاهی ها به چالش می کشند
می کند پر نعش یک دیوانه شب جای...
روی خطوط سرنوشتم رد پایت بود
هرجا که می رفتم به گوش من صدایت بود
هرجا، میان کوچه و شهر و خیابان ها
حتی به سرخط خبرها ماجرایت بود
آنقدر بودی تا که دنیا بی تو کوچک شد
دنیای کوچک در کنارت بی نهایت بود
در فصل های سرد و...
امشب میان این گلو یک بغض مهمان من است
این سرفه های لعنتی آهنگ قلیان من است
آخر به زنجیرم کشید این شعرهای بی مرام
بعد از تو قاتل های من هر برگ دیوان من است
عمری عزیز مصر می مانی ولی ای نازنین !
شهری که چشمش را به...
آتشم! شعله ور هستم، شررم می چرخد
خانه ام، پنجره و سقف و درم می چرخد
بی خیال از همه دنیا شده و می خوردم
ساعتی است که اینگونه سرم می چرخد
کور شد روزنه ی عقل و به رقص آمد جان
مستم آنقدر که اکنون جگرم می چرخد
قصد...
شب یلدا
بیا همسنگر دریاشویم تا
هم آغوش و زهم پیدا شویم تا
سرود موج دریا و طلاطم
غزلخوان شب یلدا شویم تا
غزلخوان شب یلدای عاشق
درون خویش ناپیدا شویم تا
چو در بزم طلاطم صخره هارا
شکسته عابر صحرا شویم تا
بریزیم درکویر وادیی عشق
گهر زلف شقایق...
وقتی به فکر همه ای یک نفرم یادتو نیس / حس میکنی دیگه زمین یه لحظه هم جای تونیس
دلت میخوادبه تنهایی پربکشی به آسمون / بری رهاکنی باغم قصه عشق ناتموم ...
وَ چاله ای خواهم کند،
تا،،،
دفترِ شعرهایم را،
زنده به گور کنم...
♡
شعری که نتواند عاشقت کند،
\تلقین\ِ میّت ست وُ،
به کارِ گورستان می آید..
--بگذریم!
لیلا طیبی (رها)
کافر تر از آنم که،،،
\انسان\ت بدانم...
تو خدایگانِ منی
آی ی ی ی
--تندیسِ جاندار!
...
به اعجازِ
دست های معجزه گرت
--مومنم!
لیلا طیبی (رها)
خدا از وقتی که دل را به من داد
همیشه کار مشکل را به من داد
خودش یک لحظه شد دریایی ات کرد
نگهداری ساحل را به من داد
وز چشم من بیرون مشو
ای مشعل تابان من ...