متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
در هوای ابری فراق
دست شعرهایم را می گیرم
و در میان خیالت قدم می زنم
باران که بگیرد
همه خیس می شویم !
من و شعرهایم
تو و چتر وصال
مجید رفیع زاد
سرگردون بود
+چی شده؟!
دنبال چی میگردی؟
دنبال عطرم
+بیا اینجاست حالا چرا آنقدر عجله داری؟!
چون قرار دارم
+این موقع شب قرار ؟!
یه چیزی هست که ساعتها منو به فکر فرو برده!
چون ماه چهره قول داده بیاد به خوابم
پس حتما میاد
پ ن:خوب شاید بگی چه...
از وقتی اومدی تو زندگیم !
از وقتی که دیدمت و تو آغوشم فشردمت ،
از وقتی که دستای سرد و لرزونم رو تو دستای گرم و امن تو گذاشتم ،
تازه فهمیدم عشق ینی چی!
تازه فهمیدم ؛
استرس و دلهره بهم رسیدن و باهم موندن یعنی چی ،...
شب بدون تو سیاهتر از روزگارم میشود
کنارم بمان تا هم روزگارم هم شبم روشن شود از
نور عشق تو
(حمید امیری: تقدیم به زوج قلبم)
ولی تو دنیای عاشقانه هامون
که شبیه به مسئله های شیمی میمونه
بیا بهم قول بده ، پروتون باشی ،
تا من الکترون ، هزاران بار دورت بگردم ...
لبخند هایش را لا به لای مو هایم بافته ام
تا مبادا نسیمی بوزد
و لبخندش را به صحرا و بیابان ببرد
آنجایی که از نظرم محو شود
عزیزحسینی
..
کم کن فاصله را
این روزها
تکه کاغذے
جویای احوال ت نیست.
عشق اول!
عشق دوم!
عشق سوم!
عشق بی نهایتم...
دیگر عشق ها، پس از عشق اول، فقط برای پر کردن جای خالی همان عشق اول است! دیگر عشق ها فرع اند و عشق اول اصل است.
هدیه ی این عشق از نخست برایم سکوت و خاموشی و نگاه هایی عمیق...
حرمت احساسم را نگه دار
و مصرعی از شعرم را
به شاه بیت هیچ غزلی نفروش
پنجره ی قلبم
همیشه به رویت باز است
بیا و چشم هایت را
سنجاق کن به آنچه از تو می نویسم
نگذار ترک بردارد
شیشه ی احساسم
مجید رفیع زاد
امروز اکلیل های کوهی را به
«مهر نسیم صبحگاهی»
سپردم 🌾
تاکه در هر وزشی برشعاع مهربانیت اکلیلی بنشاند.🌟
بانوی من...امروز بسی بیشتر برمن بتاب ☀️
شاید که برق اکلیل هابرجبروت تو در من، هیبتی افسانه ای ببخشد و«کنتس»
تاجی از قلب برسر نهد.
کنتس نامه خرداد۱۴۰۱
جز نگاه تو نیست
هزار بار
درآینه نگاه کردم
محبوب من
در آغوشم زندگی کن.
آینده از آن ماست..
دیروز دوستت داشتم.
امروز دوستت دارم.
فردا و فردا های دیگر هم دوستت خواهم داشت
این دل به فدای بودنت
دوستدار همیشگی تو: من.
رعناعرب
حبس ابد می خواهم !
میان تنگ بلورین چشم هایت
می دانم که باید ماهی شد و
دل به دریا زد
و من آن ماهی ام
که کنار ساحل چشم هایت
بی رمق جان می دهم
دریاب مرا
که محتاجم به اسارت !
بگذار تا ابد
اسیر چشم های تو...
مرا
پروانه کن
بالم ببخش
و بگذار در ملکوت نگاهت
دیوانه ای شوم که
یکسره عشقت را طواف می دارم و
فریاد می دارم که دوستت دارم
بگذار بعد از بارش چشمان مهرگسترت
رنگین کمان بوسه هایم را
به روی گونه های ابدیده ات عرضه بدارم
و بر تارک قلب...
درسته، مرگ پایانِ ماجرا نیست
درسته، زندگی جریان داره
چون انرژی از بین نمیره
فقط از حالتی به حالتِ دیگه تبدیل میشه
انرژی وقتی به یه حالت دیگه تبدیل میشه
دیگه اون حالت قبلی نیست
یعنی وقتی یکی میمیره دیگه اون آدم قبلی نیست
در هر صورت باید بتونی با...
آغوشش برایم مسکنی بود که حتی شده برای چندین لحظه تمام درد هایم را التیام بخشید زمان را برایم متوقف کردو مرا از دنیای حال به دنیایی شبیه جهانی موازی سوق داد و معلق از هر حس و حالی کرد؛
اما تنها آغوشش نبود، آرامش وصف ناپذیری بود که مانع...