متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
پایان سبز ماجرامی تو
خانم خوب شعرهامی تو
هرچی که دارم مال چشماته
می پرسن و میگم خدامی تو!
تو اومدی با ماه، با خورشید
قلبت به رویاهای من تابید
با تو به قدری خوب شد حالم
حتی زمین با شوق من خندید!
با تو همه جای جهان خوبه!
هر...
می دانم که بعد از من
اتفاق خاصی نخواهد افتاد...
فقط هیچ مردی اینگونه بیمار گونه
آوای طنین انداز صدایت را
در زندگی اش جا نمی گذارد...
بعد از من هیچ چیزی تغییر نخواهد کرد.
فقط...
هیچ کسی شاعرانه های تو را اینگونه زندگی نخواهد کرد.
بعد از من اما......
خیلی تلخ است
من برای تو شعر بنویسم
و تو برای دیگری برقصی ...
در مسیر عشق
در کوله هایمان
هزار بیت غزل بود
ترانه بود و سپید
قسمت بهانه شد
تا انتخاب تو
تنها سکوت باشد و
سکوت
مجید رفیع زاد
هر آینه ای راکه شکستم
خیال تو
دیوانه ام کرد
کی تموم میشن روزای بی تو کی نمیبینم چشمای خیس ازچشمای تومن خیلی دورم نمیرسه به غم دیگه زورم
به لطف عشقی که به من دادی
تمرین میکنم یکتاپرستی را
نه غزل میدانم، نه مثنوی ،نه حافظ میشناسم، نه سعدی
اما به چشمانت که نگاه میکنم دریایی از شعر میبینم، عجب جادویی دارد آن نگاه :)
یکی از قشنگ ترین موقع ها اینکه:
بهش فک کنی، بری تو صفحه چتش، به آنلاین بودنش زل بزنی یهو بنویسه در حال تایپ :)
فک کن یکی به یادت آهنگ گوش میده
یا آهنگ هایی ک براش فرستادیو بار ها و بار ها با ذوق و دقت گوش میده
قشنگه نه!:)
میخوام دل بِکَنَم ازاون آدمی که عاشقم نیست
همونی که میگه هرگل مثه اون شقایقم نیست
راست میگه،صادق نبودم شایدم لایق نبودم
امااین دروغه محضه که به اون عاشق نبودم
دروغه آره دروغه عشق بایک نگاهِ ساده
بازببین که این دله من چه کاری دستِ توداده
ساده مثل یه تبسم...
(23 مرداد )
تولدم مبارک باشد
می گویند عمرت طولانی ^
اما عمر طولانی بدون تو ارزش ماندن ندارد*
عزیزحسینی
فرشته رضایی
رنگ های که ترمیم نشده، کمرنگ میشوند؛
مانند دوست داشتن های بدون ابراز..!
کتایون آتاکیشی زاده
دلتنگم و درمان دلم صدای توست
حیرانم و فرمان تنم، ندای توست
سرگشته از این عشق و رسوایی
ویرانم و من جان و تنم برای توست
کاش در آخر این قصه ی پر غصه وصالی باشد
باز از چشم تو در چشم من از عشق نگاهی باشد
گرچه من بنده ی کافر شدم و سجده به آدم کردم
یا رب ای کاش که در خواب شب از یار نشانی باشد:)!
خاطراتمان را نبش قبر نکن !
ریشه اش را از قلبم کنده ام
دیگر نه با آمدنت بهار می شود
و نه ریشه ی خشکیده سبز
تو از عشق سیرابی و
دلم کویری است تشنه
من به سراب قانعم
دلخوشی سراب را از من نگیر
مجید رفیع زاد
چگونه مرا اینگونه عاشقم کردی
که گاه خود را فراموش میکنم
ریشه دار قلبم شده ای
هر چند که شاخه هایت را جدا کنند
دوباره جوانه میزنی
ریتم قلبم را عوض میکنی
و هیچ گاه ریشه کن نمی شوی
با تو ...
بی نیاز از هر چیز دیگر
هیجان زده...