اگر سهم من از چشمت اسارت بردن دل بود من این حبس و اسیری را به صد جان آرزو کردم...
خدا به خیر کند عاقبت این همه زیبایی را ان شاءالله در آغوش من
«تو»دوست داشتنی ترین نسخه ای هستی که می شود پیچید!
میگم دلبر از بقیه که تاریخ تولدمو بپرسى قد و قواره مو که نگاه کنى شناسنامه مو که ببینى همه یه تاریخ مشترک از چند سال پیش رو میگن!! اما از خودم که بپرسى.. آدرس اون روز عصرى رو بهت میدم که با چشمآت خندیدى و منو به دنیآىِ روشنِ...
می بویم گیسوانت را تا فرشته ها حسودی کنند شانه می زنم موهایت را تا حوری ها سرک بکشند از بهشت برای تماشا شعر میگویم برای تو تا کلمات کیف کنند مست شوند بمیرند...
"ماندن" تنها انتخاب من است؛ گاهی کنارت، گاهی چشم انتظارت...
بهار بی حضور لبخندهایت کابوس تمامی فصل هاست می خواهم دوستت داشته باشم شکوفه، بهانه یِ رویشِ نفس هایِ سبزِ تو و تو پیراهنی، که بر تنِ فصل ها عشق می پوشاند ...
بهار لابلای موهای " تو" خانه دارد و باران به یمن بودنت می بارد... نسترن ها از برق چشمان تو می رویند و آغوشت اردیبهشتی ترین بهار دنیاست...
وآن جا که هیچ کس به یاد ما نیست؛ تو را عاشقانه مےبوسم تا با گرمے نفس هایم به لبانت جان دهم...
علم بهتره یا آغوش؟ فصل اگه بهار باشه یار اگه کنار باشه بادِ آروم اگه پرده رو تکون بده بوی بارون اگه قاطی بشه با بویِ عطرِ تنش تو بگو کل دنیا یا آغوش؟ تو بگو بهشت یا آغوش؟ آغوش! آغوش!
بریز عطر نفس هایت را روی تن تب دار جمعه مطمئن باش صبح هایش طعم سیب و غروب هایش... رنگ بهشت خواهد گرفت!
همیشه دلم می خواست بدانم پرنده ی بال شکسته ای که بعد از مدتها، برای اولین بار به پرواز در می آید آسمان را چگونه می بیند؟ تا اینکه عشق تو مرا از هر زمینی جدا کرد؛ و من در آسمان ها به پرواز درآمدم..
دوست داشتن تو فتوایِ دل است
انتظار گاهی قشنگ است... وقتی که می دانی یعنی دلت مطمئن است خدا، جایی دلی را بی قرارِ... بی قراری هایِ تو کرده ...
کاش می شد در دل این "خرداد" دلپذیر با صدای پایت جاده چشمانم را پاگشا نمایی، باران شوی و خیسم کنی از آوار عشق...
عاشقی کن که عاشقی کردن به وقت درد مثل پابرهنه به دشت شقایق دویدن است
مرسی که هستی و هستی را رنگ می آمیزی هیچ چیز از تو نمی خواهم فقط باش فقط بخند فقط راه برو... نه، راه نرو می ترسم پلک بزنم دیگر نباشی.
به خنده هات ، به چالِ گونه هات گاهی می شود سوگند خورد اما به چشم هات ، همیشه
{طُ} بانی تمامِ دلخوشیامی عشقم
قرار صبح هایم با چشمانت بود زیر پنجره ی نگاه آنجا که گلدان لبخندگل می داد من پر از شبم دیدگانت سالهاست سر قرار نمی آیند
مرا محکم بغل کن زنده خواهم شد به آسانی که گرمای تنت در گردش خونم اثر دارد..
براى عشق هاى تمام شده تنها یک چیز مى توان گفت و آن این که: «به هر حال زیبا بود» .
من فقط تو را دارم در دنیا تنها هستم باید خیلی دوستم بداری فقط به تو می توانم فکر کنم. اگر به زندگیم فکر کنم بفکر خودکشی میافتم باید تمام روز به تو فکر کنم، با من بدرفتاری نکن! عشق من، هرگز به من بدی نکن، تو تنها چیزی هستی...
دستت را بگذار بر قلبم دختری که بعد از تو دوستش خواهم داشت دخترمان خواهد بود!