هر شب دوست داشتنت شکل دیگری ست یک شب میانِ غزل واژه می شود یک شب میانِ گریه بغل یک شب میانِ خنده سکوت ... ️️️
عاشقانه ترین...️ سکانس روز هاى زمستان دیدنِ دلدار و دلبر است ڪه دست در دست هم زیر باران قدم میزنند
دارَد... هَمه چیز آنکه تو را داشتِه باشد...
شیرین تر از قند است لبخندت بخند...
به تمام شب بخیرهایی ڪه می شنوم مشڪوڪم! اےن شب ها براے بخیر شدن تو را ڪم دارد
تاریخ هیچ جنگی را فراموش نمی کند! من هم چشم های تو را...️
دلم برای کسی تنگ است !!! که سرم شانه هایش را آرزو دارد ️️️
جاری می شوی هر صبح در باور چشمهایم نفس می ڪِشم ... عطر دلنواز دستانت را و بر طلوع ِ عشق می سُرایم تو را تا آنسوی فصلهای عبور صبح باور توست در تڪ تڪ نفسهایم ڪه اینچنین بی بهانه زاده می شوی در پیچڪ طلایی احساس ... ️️️
عید خوب است ؛ به شرطی ڪه… خنده ها ے تو مهمان اتاقم باشد ️
شب ها من را که در آغوش می کشی؛ انگار خدا تمام شهر را به سکوت دعوت می کند تا صدایِ دوستَت دارم های من را در زیر گوشِ تو بشنوند .... ️️️
شبیه؛ نوبرانه های هر فصل... شیرینی...!️ ️️️
این سان که با هوای تو در خویش رفته ام گویی بهار در نفس مهربان توست. ️️️
بهار اینجاست ! در دل های ما ... آواز های ما ️️️
انگشت هایت را مشت کن بگذار یک بارهم که شده قلب ات را ببوسم
آغوش ٺو براے زمسٺان من بس است من زیر بار هیچ بهارے نمےروم ...
مادر️ به وجود آمدو آغوش گرم دنیا بغلی شد.
تنها میدانم دوست داشتنت لحظه ، لحظه ، لحظه ے زندگی ام را میسازد ، و عشقت ذره ، ذره ، ذره یِ وجودم را....
و آغوش تو تنها جایی است که هیچ اتفاقی نمی تواند آرامش مرا بهم بریزد حتی مرگ ...
تو نیز بیا یارا تا یار شوی ما را زیرا که ز جان ما جان تو نشان دارد ️️️
به تو فڪر می ڪنم و تو همیشه در عجیب ترین زمان و غریب ترین مڪان ها در قلب منی چه احساس زیبایے است ڪه ناگهان با فڪر زیباے تو غافلگیر شوم ،،،،،️ ️️️
بهار شو بیا در آغوشم … بگذار تمام شکوفه ها در دستهای من برویند…! ️️️
تو آن آزارِ شیرینی که دلخواهست تکرارَت؛ و من هر بار از هر بار بیشتر دوستت دارم...
نمی شود می دانم، نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد!️
من احساس می کنم زندگی من از روزی شروع شد که تو را دیدم. تو مثل یک رویایی ضربان قلب من با تو منظم تر میزند