متن غمگین
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات غمگین
ازچرخش روزگار دگر سیر شدم
از روزوشبم خسته ودلگیر شدم
مرگ هم نمیگیردسراغی ازمن،
به خیالش ک جوانم بخدا پیر شدم...
من بازهم دلتنگ او هستم !
نمی دانم چرا اما من دلتنگ او هستم
دلتنگی بدترین تاوان دوست داشتن است..
بغض و دلتنگی گلویم را فشرده است ..
نمی گذارد نفس بکشم ...
و در این دقیقه های تکراری تلاش برای نفس کشیدن می کنم...
وسایل هام رو جمع ڪردم، چمدونَم رو بستم و راهیِ جاده شدم! اما هیچڪس نفهمید، روح من جاموند بین صدای قهقهه هایی ڪه، یه زمانی می پیچید توی آجر به آجرِ اون خونه :))
دیالوگ رمان : مهتاب
نویسنده : نگار عارف
در هزار توی زمان گم شدم
نمی دانم به کجا می روم
اصلا مقصدم کجاست
تا کی قرار است بروم
فقط می روم
غم و اندوه به دنبالم افتاده
می خواهد مرا در خود غرق کند
صدای قدم هایت)
به کجا بروم که صدای قدمهایت را نشنوم
روزگار پایش را رو گلویم گذاشته
نمی گذارد تو را از یاد ببرم
درد بزرگیست،که می شود تو را دید
اما نشود تورا درآغوش گرفت
صدایت در جهان ذهنم انعکاس می شود
نجوایی در گوشم اسم تو را می...
شاید یک روز...
همان قطار که تو را با خود برد
ناگهان بیاید و ....
وقت رفتنم باشد
✍ سردار
گفت شعری بگو برای من
چشمانش غزل است
شعر می خواهد چکار ؟؟
باران را دوست دارم
اما نه در چشمان تو
از کرانه ی تو ،خواهم گذشت
چنان آرام که خاطرت مبتلا نگردد
برای مردمی که
حواسشان به آسمان نیست
از اندوه کبوتران اسیر
حرفی نزن....
من آن کوهم که یک شب
در غم هجرت فرو ریخت ...
چه غریبانه ...
مرگ خویش را تماشا میکنم هر روز
میان این همه روزایی که هر روز
به یه بهونه نامگذاری می کنند
به نظرم روز عشق مال تو بود
منم بهونه تویی...
خیلی وقته ندارمت
گفتی برای ساحلت قایق نبودم
هرگز نماندم پای تو عاشق نبودم
اصلن به حال من دلِ عالم نمی سوخت
نقاشیِ آیینه های دق نبودم
این لکّه های بالش از چشم ترم نیست
تا صبح هر شب خیس از هق هق نبودم
باشد تمامیِ غزل هایم دروغند
گیرم برایت شاعری صادق...
ولی من یه سوال دارم چطور دلت اومد؟!