بگذار در آغوش تو، آرام بگیرم... دلچسب ترین، شیوه جان باختن است این...!
دل را قرار نیست مگر در کنار تو...
دلبرم چاق که نه / باب دل یار شده مثل آن سوگلی دوره ی قاجار شده
نامت / خاطراتت/ بوسه هایت و لمس حس بودنت را به دست باد سپردم. یادم تو را فراموش
ما فکر تو هستیم و تو انگار نه انگار
به دیدار (تو )می آیم برایم بوسه ای دم کن!
دلم یک دوست می خواهد که اوقاتی که دلتنگم بگوید خانه را ول کن بگو من کی کجا باشم؟
تو را من سخت محتاجم
از تماشا کردن باران که لذت می بری روبرویم مدتی بنشین تماشا کن مرا
نفسی / می روی برگرد
وقتے دیدے ڪسے مثل نوڪ پرگار همہ جوره پات وایستاده️ دورش نزن دورش بگرد️
عشق اول و آخرم عاشقتم تا ابد
لحظه شماری می کنم واسه روز تولدت واسه من آرزو شده که دعوتم کنی خودت
گفتی مگر به خواب بینی رخ مرا/ دیوانه از خیال تو خوابم نمی برد
هر کجا هستی بگو با من روی جاده نقش پایی نیست از دشمن آفتابی شو!
بزرگترین ارتفاعی که باعث مرگ من میشه افتادن از چشم توست
آرامش آسمان شب سهم قلب تان باشد و نور ستاره ها روشنى ِ بى خاموش ِ تمام لحظه هایتان
دیوانه وار دوستت دارم اندیشه ای که درست نمی دانم حاوی لطافت است یا فاجعه؟️
ز تمام بودنی ها تو همین از آنِ من باش! که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد
وقتی با عطر خیالت همه چی مثل یه رویاست چرا باید بپذیرم که دلم تنهای تنهاست
خدایا به فرشتگانت بسپار که لحظه لحظه نیایش خویش، دوستان مرا از یاد نبرند.
درسکوتی که دلت دست دعا باز نمود یاد ما باش که محتاج دعائیم هنوز
تو که آهسته میخوانی قنوت گریه هایت را میان ربنای سبز دستانت دعایم کن …
برایم دعا کن اجابتش مهم نیست مهم آرامشی است که بدانم تو به یادمی