به ویرانی این اوضاع هستم مطمئن زان رو که بنیاد جفا و جور بی بنیاد می گردد
آهوان، گم شدند در شب ِ دشت آه از آن رفتگان ِ بی برگشت
اونقدر تو اغوشم بمون تا جات بمونه رو تنم
زاریِ ما در غمِ دل دید و شادیمرگ شد مردنِ دشمن ز تأثیرِ دعایِ ما مسنج
فکر زنجیری کنید ای عاقلان بوی گیسویی مرا دیوانه کرد
زندگی باتو قشنگ تره دلبر
بعضی ها آن قدر به دیگران وفادارند که به خودشان خیانت می کنند
یهسریاهستن یواشکیغصهمیخورن! بهشونتهمتبیخیالینزنید.
چه کنم با دل سرد تو به جز خو کردن برف دی را چه نیازی ست به پارو کردن
وقتی که چشم لال و زبان، کور و کر شود زخم آن زمان زبان به سخن باز میکند...
آرزویم چیست؟ دانی اینکه برگیرم شبی بوسه از لب های گرم آرزو انگیز او
ارتش زیبایی ات کافیست، آرایش چرا؟! اینقدر جنگنده ! آن هم غیربومی خوب نیست
گفته بودم چوبیایی غم دل باتو بگویم/چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
خواستم گریه کنم قلب صبورم نگذاشت وقت زانو زدنم بود غرورم نگذاشت
ایکاش عاشقانه با من بمانی ای عشق تو در هوای عشقم من در هوای عشقت!
مونسی نیست مرا بعد سفر کردن تو همدم دردم و این درد کشیدن دارد !
هرچه در زندگی بیشتر شاد باشی ، درهای موفقیتِ بیشتری به رویت باز میشود ...
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
سلامتی رفیقی که تو رفاقت کم نزاشت ولی کم برداشت تا رفیقش کم نیاره...
جمعهها حس عجیبیست میان من و دل دل آواره به تکرار تو را میخواند ...
هرکه را دوست شدم؛ دشمن جان گشت مرا
برف بارید به این شهر کجایی بی من؟ کاش سردت نشود... دل نگرانم، برگرد.
دلی دارم که خوی عِشق دارد که جُز با عاشقان هَمدم نگردد
در گلویم گیر کرده زخم یک بغض غریب...