خسته است از آرزوها،نای جنگیدن ندارد خنده اش را دفن کرده،درد خندیدن ندارد
اگر تو هزار درد داری من " هزار و یکی " و آن یکی " نبودن "تو ست !
آزادی درد دارد ماندن و رفتن در هجمه ی دشمن عشق است در میدان آزادی و دلدادگی
چقدر غمگینی تو درست مثل زنی که درد، آبستن است و اشک فارغ می شود
دردی از تو در سرم گیج می خورد و ذهنم به قاعده ی هرماه بر زمین قی می شود
عشق آنست که یوسف بخورد شلاقی درد تا مغز و سر جان زلیخا برود
دردِ دل با کَس نگفتم، دردِ من گفتن نداشت خنده بر لب می زدم، هرچند خندیدن نداشت
تو که نیستی ، هر که هم باشد مثل رنج نامادری ست افزون بر درد بی مادری.
مَرد بودن سَرد بودن در قبال دَرد نیست مَردَمُ مُردَم به مَردُم دَردَمُ حالی کنم
گرونی که تبدیل به عادت شد دیگه درد نداره وای به اون خونه که توش نان آورو مرد نداره
گفته بودم که تو را دوست ندارم دیگر درد آنجا که عمیق است، به حاشا برسد...
آن طبیبی که مرا دید در گوشم گفت درد تو دوری یار است به آن عادت کن .
دردهایت را دورت نچین که دیوار شوند، زیر پایت بچین که پله شوند.
عذابِ زنده بودن را تحمل می کنم با تو بیا افیون چشمانت که باشد درد چیزی نیست
شده از درد بخندی که نبارد چشمت؟... من در این خنده ی پر غصه مهارت دارم
دلتنگی معنی نداره! درد داره...
من درد هر کس را شنیدم دستگیرم شد این زندگی کمتر کسی را شاد می خواهد .
درد بسیار غمگینم!! همچون ماهی در آب؛ اشک میریزم محو میشود؛ و دردم پنهان...
دلم بارشِ احساسِ است بر گلویِ درد
مثل داروهای کم پیدا نبودت فاجعه ست من پر از درد توام بیمار میدانی که چیست
یک آیه از آیات قرآن را نمی فهمد آنکس که درد یک مسلمان را نمی فهمد .
از دردهاىِ کوچک است که آدم ها مى نالند ضربه اگر سهمگین باشد درد اگر بزرگ باشد آدم خودش لال می شود...
بیتو بودن درد دارد میزند من را زمین
شده باران بزند، خاطره ای درد شود؟ بی تو هر شب، منم و صد شب بارانی و درد..