قصد موندن نداشتی چرا وابسته ام کردی؟
آرام آرام آتش به دلم زدی بنشین که خوش آمدی رویای من...
همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
وقتی به من فکر می کنی حس می کنم از راه دور...
خوشا عاشقی که هر گز عاقل نشد...
آن دم که با *تو* باشم محنت و غم سر آید...!
یه جوری تو رو میخوام عزیزم چشم همه حسودامون در آد...
... عزیزم غیرت تو منو خانومم کرد...
غلام دولت آنم که پای بند یکیست
برای همیشه... وجود* تو * بهترین اتفاق خواهد بود
بوی مهر می آید هم تو آمده ای هم پاییز
من همانم که شروعش کردی! نکند دل بکنی دل ندهی بی سر و سامان بشوم...!
هنوز عاشق ترینم ای تو تنها باور من
جز ناله به بازار تو دیگر چه فروشیم این است متاع جگر خسته دکانها
و عشق اگر با حضور همین روزمرگی ها عشق بماند عشق است...!
ما را نگاهی از تو تمام است/ اگر کنی...
در اندک من تویی فراوان
از همه خلق دلارامم تویی...
لایق پرستش است کسی که در این بی مهری ها جانانه محبت میکند
شهریور است اما من از مهر تو پرم
دوستت دارم و برای این جمله جانم را میدهم باورش با تو
*تو* پنهان ترین راز منی
هر کسی را بهر کاری ساختن کار من دیوانه ی او بودن است
به هر دری که میزنم شب است و به هر طرف که رو کنم خیال تو