من + تو ما نمیشود محشر میشود
نه از سرم می افتی نه از چشمم کجای دلم نشسته ای که جایت اینقدر امن است
بی قرار توام که لبخندت اول مهر و آخر مهر است
به کسی ندارم الفت ز جهانیان / مگر تو اگرم تو هم برانی سر بی کسی سلامت
تو در مسیر طلوعی و من اسیر غروب چه اختلاف بزرگی کجا به برسیم
روز دخمل مبارک
یکی باشه که تو چشاش زل بزنی و بگی خیلی خوشبختمکه *تو *رو دارم.
نیست مرا جز تو دوا ای تو دوای دل من
بدون تو شبا همش خرابه حالم
چه حکایت عجیبی است هوای پاییز! تنها را تنهاتر می کند و عاشق را عاشق تر
به تو ثابت خواهم کرد که *عشق* تواناترین خدایان است
لطف کن لبهای خود را بیش از این قرمز نکن رحم کن بر این دل ویران استقلالیام …
شال آبی روی سر، با رژ قرمز بر لبت، مثل دربی نازنین، امشب مساوی کردهای
بوی عطر یاس می آید / تو اینجایی؟!
نگاهت که می کنم دست دلم رو می شود...به چشم هایم هیچ اعتمادی نیست!
خیال تو دارم از خودم بی خبرم
هر کسی را سر چیزی و تمنای کسی ست ما به غیر از تو نداریم تمنای دگر
تو جان منی / جان منی/ جان منی تو
آنجا ببرم که شرابم نمی برد
آنچنان باش که من از تو شکایت نکنم
همه چی درست میشه / فقط تو جا نزن
بی پاییز هم به پای تو می ریزم!
یه دونه از اینا که صداشون میکنی میگن * جان دلم * نیازمندیم!
تنهایی چیزهای زیادی به انسان می آموزد اما تو نرو بگذار من نادان بمانم