با اینکه هوای جهان خوب نیست به عشق تو دارم نفس می کشم!
چشم من چشم تو را دید ولی دیده نشد من همانم که پسندید و پسندیده نشد...!
گر چه یک روز مرا سخت بغل میگیری کاش آن روز کفن عطر تو را پس ندهد...
مثل گلهای ترک خورده کاشی شده ام بعد تو پیر که نه / من متلاشی شده ام
من تمامم... پر از این حالت بی حوصلگیست!
عیار نیک و بد مرد روز عزت اوست
من وغروب/روی یک خط ایستاده ایم/سبز شد برنج
پیراهنم بوی تورا میدهد ازبس که خیالت را شبهادرآغوش دارم.
حکایت دیگری از تو ورق خورده است که پله پله غرق گل شوی نوجوان روزت مبارک
پیمانه را به دست اجل بسپرو برو ای زندگی شراب تو مستم نمی کند
من تو را به هر زبان ترجمه کردم عشق شدی
فرمانده عشق یار محبوب تویی دردانه تویی /کمال مطلوب تویی
حجم چشمانی گاهی میبرد حجم دلی را
وقت هایی هم که سرد بودی نمی فروختمت به آتیش بعضی ها
عشق تو به تار و پود جانم بسته است بی روی تو درهای جهانم بسته ست
رفیق جونم... تو عروس شوووو بهترین ساق دوش دنیا شدن با من...
چیزی را که ذهن قادر به فهم آن نیست/یا پرستش می کند یا از آن می ترسد.
گذشتم از او به خیره سری گرفته ره مه دگری کنون چه کنم با خطای دلم...
حاضرم در عوض دست کشیدن ز بهشت تو فقط قسمت من باشی و من قسمت تو...!
من حوض لب کاشی تو فواره چه تشبیهی بازا به آغوشم ببین من از تو لبریزم
بسیار خوبان دیده ام/ اما تو چیز دیگری
از خواب چو بر خیزم اول تو به یاد آیی
جاده ها را قسم می دهم تا به تو منتهی شوند...
از همان جا که رسد درد همان جاست دوا