ای یار غلط کردی / با یار دگر رفتی
مرداب باور رودی که جا ماند
یه جایی توی قلبت هست که روزی خونه ی من بود...
مثل یک شعر مرا تنگ در آغوش بگیر که هوای غزلم سخت شبیه تن توست
دل تنگ دلتنگی هاتیم
هر شب ... از سقف خیالم تو می چکی و این عاشقانه ترین بارش دنیاست
با من هزار نوبت اگر نامهربانی کنی ای دوست همچنان دل من مهربان توست
چون تو با بد / بد کنی/ پس فرق چیست؟
من یک پرنده ام ایستاده ام کنار این راه که درخت بگذرد!
شبان آهسته میگریم که شاید کم شود دردم تحمل می رود اما شب غم سر نمی آید
به ظاهر ساکتم در سینه ام آتشفشان دارم...
و دیگر جوان نمیشوم نه به وعده ی عشق و نه به وعده ی چشمان تو...
کار تو در چشم ما ابرو گره انداختن کار ما با اینهمه دل را به چشمت باختن
شب ، راه گم می کنم در خمِ گیسویت و پیدا می شوم هر روز در صبحِ چشمانت
آنقدر خوابت را دیدم که عسلی شدند چشمهایم
خاطره یعنی؛ لبخند من درخیال تو…
اگرچه بسیارند شغال ها اما بیشه همیشه به نام شیراست
آه .. دارد جانم را می کَند آن خاطره ی کلنگی
هنوز هم بندم کفشم را … پروانه ای گره می زنم در مسیرِ خانه ات
گیسو بسته ام به نسیم آمدنت بی قراری های دل را
میجنگی ؟ که اسیر توست.. صلح
قطار رفت، و این ریل سالهاست.. پیراهن به آتش می کشد.
تابوت می سپارد به خاک درخت آرزویش را
به من عشق ورزیدی با پولهای توی کیف ورساچه ات