سیاه چال! گونه ای با خنده ی ساختگی
بعضی وقتا، شریک تمام خاطراتت تو زندگی فقط یه شماره خاموشه...
حالمان داشت خوب میشد... که باز کسی را باور کردیم!
دَر مَن بِدَمی مَن زِنده شَوَم یِک جان چه بُوَد صَد جانِ مَنی...
دل اگر دل باشد ،آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد
قید خاطرات مرده را بزن... نبضی که رفته ، گرفتن ندارد!!!
چه خوش لحظه هایی که دزدانه از هم نگاهی ربودیم و رازی نهفتیم
تو دلربای منی نفسی هوای منی
می کَنم ریشه ی عشقت ز وجودم این بار عشق خندید و بگفت لاف محالی زده ای .
بازی روز و شب دنیای ما یکسان نبود شاه در شطرنج می ماند ولی سرباز نه ...!
خیال و خاطره ات در کنار من هستند به هر طرف بروم چند هم نشین دارم
رودخانه خشک شد و ماهیان مردند سنگها اما حمام آفتاب گرفتند!
دستخطی دارم از او بر دل خود یادگار عشق کاری کرد با قلبم که چاقو با انار
بلند و عاشقانه می بوسمت می خواهم صدای عشق دنیا را بر دارد
سُرخ شد گونه ی آب/کنار حوض/سایه ی اَنار
و عشق اگر با حضور همین روزمرگی ها عشق بماند ! عشق است . . .
بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب ... ️️️
حاشا که مرا جز تو ، در دیده کسی باشد... ️️️
بخند جان و جهان، چون مقام خنده تو راست..!
به تمام دست هاى جهان قسم دست های تو ، چیز دیگریست️ ️️️
جستجو کن عشق را در گرمیِ آغوشِ من ️
وقتی کنارمی جایی برای هیچ شتابی... مقصد، همین حضور من و توست.
خستگی را - چای یا قهوه؟ نه عزیزم - چشمهای تو!
بوسههای تو بی نقص خندههای تو کامل