شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
بنام عشق ، بنام خالق غوغا در این خیابانها
مرا با خود بگردان در تمام این خیابان ها
میان دستهایت جا بده دست غریبم را
مبادا گم شوم در ازدحام این خیابانها
رها کن گیسوانت را زیر باران در خیابان ها
که عطر بوی تو را می خواهد این خیابان...
این آهو به میل خود ، شکارمن شود ، اگر شود چه شود!
خواست من ، همه ی خواهش او شود ، اگر شود چه شود!
و قطره قطره ی دریا شراب خواهد شد
در آب، عکسِ تو ماهی ، به کنار من شود ، اگر شود چه شود!
به...
از آغوش آن مادر ، برای من عکسی باقی ست
عکسی تنها ، عکسی بی جان ، عکس نه!.. یادی باقی ست
دریغ آن نور سابق رفته از خانه و کاشانه
از خدای عاطفه ! به روی سنگ نامی باقی ست
دلِ غمگین من ! پنهان نخواهد شد غم مادر...
از این هر دم شکستن ها، برای من تنی باقی ست
تنی تنها، تنی عاصی، تنی نه!.. دشمنی باقی ست
دلِ مغرور من! پنهان نخواهد شد جنونِ تو
تو که در رگ رگ ات دیوانگی های زنی باقی ست
غرورِ من فدای وعده ی نازک تر از مویش
برایم بعدِ...
بنام عشق ، بنام باران بنام خالق غوغای این خیابانها
ای عشق مرا با خود بگردان در تمام این خیابان ها
میان دستهایت جا بده این دست تنهای غریبم را
مبادا گم شوم زیر باران در ازدحام این خیابانها
رها کن گیسوانت را زیر باران در خیابان ها
که بوی...
شبی از آسمان ها یک ستاره ناگهان افتاد
همان شب یک نفر از چشم تو نامهربان افتاد
آن شب برایت شعرهای تازه دم کردم
آن شب نبودی شعرهایم از دهان افتاد
دنبال تو در شهر ، هر گوشه پی ات گشتم
آنقدر گشتم اسم تو بر هر زبان افتاد
جنون...
بنام خیابان ها ، یک سمت دیوار است ، یک سمتم دری بسته
بنام خالق غوغا ، بنام خالق پرواز ،با بال و پری بسته
بنام روز محشر ، بهتر که خود محشر کنم بر پا
که بی آنهم تقدیر پایم را به روز محشری بسته
بنام گلها ، بنام...
باز امشب در گلو یک بغض مهمان من است
این هق هق های لعنتی آهنگ گریان من است
آخر به زنجیرم زدی عاشق کش بی مرام
بعد از تو قاتل های من هر بیت دیوان من است
هر روز زخم تازه ای ، هرشب نعش ام بر زمین
از بس...
باز امشب در گلو یک بغض مهمان من است
این گریه های لعنتی آهنگ چشمان من است
یک روز میکشد مرا این زخم ها افتادن ها
از بس که زنده ام ببین سر در گریبان من است
عمری عزیز مصر می مانی ، ولی ای نازنین !
مردی که در...
زبان شعری ما(نقدی به انتقاد)
زین پس دگر بهانه ی خالی نمی کنم
یاد از بهار و رقص و شلالی نمی کنم
آرایه ای به استعاره ی مژگان دلبری
تلمیح را به گونه ی چالی نمی کنم
دیگر همینکه از تو بگویم غنیمتست!
سودا به غیر رزق حلالی نمی کنم...