شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
خون من می جوشد و لبریزِ غیرت می شود
وقتی از حُسنت میان جمع صحبت می شود
بی قرارم مثل سربازی که در خط نبرد
با خشاب خالی اش تسلیم قسمت می شود
هیچ دردی بدتر از افتادن یک مرد نیست
بی تو افتادن برایم دارد عادت می شود
دست...
دردا که رسیدن به تو یک خواب و خیال است
افسوس که از راه تو برگشت محال است
بیهوده به چشم همه مغرور نگشتم
برسینه ی من داغ تو مانند مدال است
در کوره ی این کوزه گران خامم و خامم
در حسرت یک فوت تو این تکه سفال است...
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
چند وقتی است که هر شب به تو می اندیشم
به تو آری به تو یعنی به همان منظر دور،
به همان سبز صمیمی ، به همان باغ بلور...
سخت این نیست که دشمن سر دارت بزند
سخت این است که معشوقه کنارت بزند
هیچ تا حال شده حرف دلت را بزنی!
او به تو تهمت بیجای جسارت بزند
هیچ دیدی که کسی آمده باشد از راه
بنشیند به دلت دست به غارت بزند
هیچ تا حال شده عشق...خودش...
آیه آمدنت
آغوش که با فاصله نازل شدنی نیست
یک آیه بیارید، دلم، دل شدنی نیست
بیهوده نکن بحث، چنین است و چنان است
این عاشق دیوانه ات عاقل شدنی نیست
باید بپذیرم که اسیرم بپذیرم
زندان پدر سوخته منزل شدنی نیست
من با غم دوریت، مگر می شود ای...
تو را هی در بغل باید بگیرم
ز لب هایت عسل باید بگیرم
و امشب را نخواب ازچشم مستت
که الهام غزل باید بگیرم
زبانم تا که نام عشق سر کرد
ز راز دل دو عالم را خبر کرد
همه تعلیم و درسم رفت از یاد
که تا دل بر سر کویت سفر کرد
دیوانه وصلم
از باده چون لعل بده جام و شرابم
ارچند که دیوانه و سرمست و خرابم
دور از بر تو در بر آتش به چه حالم
چون شمع که میسوزم و هم سینه کبابم
شاید که نداند کسی از حال پریشم
از درد فراق تو که من سخت عذابم...
با هر که دلم ز عشق تو راز کند
اول سخن از هجر تو آغاز کند
از ناز دو چشم خود چنان باز کنی
که آن دم زده لب به خنده ای باز کند
من و فکر وصالت زیر باران
شدم خیس خیالت زیر باران
نگاه تر به هرسو می پرانم
نمی یابم مثالت زیر باران
شبی ویزای بی پایان بگیرم
پناهی در تَنِ عریان بگیرم
چه زیبا محشری ، بانو که هردم
ز آلویِ تَنت دندان بگیرم
ای کاش مرا پیر کنی در بغلت
از عشق، مرا سیر کنی در بغلت
ای کاش که با حلقه گیسوهایت
زولانه و زنجیر کنی در بغلت-
نمی ماند من و تو را زمانه
بچاله می کشد با هر بهانه
عزیزم عاشقی جرم است اینجا
بیا در خوابِ من گاهی شبانه
هنوز عطرِ نفس های من از توست
روندِ موجِ رگ های من از توست
چه بود در بوسه ات تزریق کرردی ؟
که شهدِ کنچِ لب های من از توست