شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
ای صَنَم یادِ تو امشب عشق بازی می کند
خاطِرم با خاطراتت صحنه سازی می کند
تا نفس بر تارَکِ جان است، حالی تو بیا
ورنه فردا مهلتت را مرگ قاضی می کند
من که پیرم ای جوانم با جوانان عشق کن
عیب نیست، من دلم را باز راضی می...
بعد از این باخلوت خود خو کنم
یاد و مهرت را زدل بیرون کنم
بی دلیل به قصه ی من آمدی
من تورا از قلب خود بیرون کنم
با چشمهایش نیست چون تاب ستیزم
از شر چشمانش به آغوشش گریزم
گفتی در آغوشم فضولی هست موقوف
گفتم به روی جفت چشمانم عزیزم
علی اکبر اسلامیان بیدل خراسانی
چیزی ازفتنه ی عشق تو نمیدانستم
بیخبربودم ازاین تاب و تب و هیچ نمیدانستم
با خودم نقشه کشیدم که گریزم از تو
چه کنم راه فرار را نمی دانستم
مایه ی دلخوشی ام بود که یادم هستی
تو ولی قلب و دلت جای دگر بود نمیدانستم
بغض را خنده ی...
جز عشق من چیزی ندارم در بساطم
زین رو فقط با عاشقان در ارتباطم
من زنده ام با عشق با یاد تو زیبا
از عشق باشد شعرم و شور و نشاطم
علی اکبر اسلامیان بیدل خراسانی
چشم هایم را باز کردم…
چه خواب
عجیب و غریبی بود…
به گمانم در شطرنج زندگی
جایی را به اشتباه حرکت کردم
باختم که فکر می کردم این بازی
تمام شده ،اما اینطور نبود…
درست است که باز هم نشد
اما کاری را انجام دادم ، که دلم می خواست...
دوری زتو درد است ولی شیرین است
آنقدر که تاثیر نگاهت خوب است
هربار که می بینمت ازدور نفس می گیرم
من باتو همه حال وهوایم خوب است
ای مهر تو در لوح دل و جان
با هر نگهت ریخت دلم نیمه ی پنهان
دلگیری و دلتنگ توام ازتو چه پنهان
خو کرده به دیدار توام ای همه ی جان
درختی زیر شلاق تبر سوخت
گلی در مُشت طوفان پشت در سوخت
سراسر زندگی غم بود و بحران
امید و آرزویم , بی ثمر سوخت
ابوالقاسم کریمی
من هنوزم تشنه دیدارم نمی آید چرا؟
این نَسیمِ خوش به گلزارم نمی آید چرا؟
هر که بعدِ او گذر کرد، به کاشانه ی دل
دل بگفتا من گرفتارم نمی آید چرا؟
هر شبانه این دلم سر کرد،زیرِ بغضِ باران
هم چو باران اشک می بارم نمی آید چرا؟
رویِ...
کودک دارالجنون
یک سحر اندیشه کن عمر تباه رفته را
بخت خواب آلوده و شام سیاه رفته را
پای شادی های خود بگذار چندی نازنین
سوز و ساز نغمه و نجوای آه رفته را
فرصت نقد جوانی، نوجوانی، کودکی
لابلای لحظه های سال و ماه رفته را
راهمان دور است...
بیاور
اگر یکروز می آئی سراغم نشان از گوهر تابان بیاور
نسیم جنگل مازندرانی، ترنج از خطه ی گیلان بیاور
سهندی را بلرزان بار دیگر به شور نغمه ی ترک بیاتت
شکوه لاله ی دشت مغان را به آغوش ارسباران بیاور
زلال مشهد سرچشمه ها شو شراب جلوه آئینه ها...
واژه
شعر های دفتر ما را نخوان
بوی سوز و آه دارد واژه ام
خط به خط آتش بپا خواهد نمود
خصلتی جانکاه دارد واژه ام
من نمی دانم ولیکن گفته اند
بسکه خاطر خواه دارد واژه ام
شب نشینی زیر سقف آسمان
چلچراغ از ماه دارد واژه ام
عشق...
دفتر پریشان
مرور می کنم امشب مسیر باران را
خطور می کنم از دل غم بیابان را
برای آنکه بخوانی حماسه ای از نو
صبور می کنم آوازه ی خراسان را
بشوق دیدن فیروزه های بودایت
عبور می کنم ایجان ره بدخشان را
به پای هر غزلی آب دیده می...
کسی در فکر مرگ غنچه ها نیست
کسی با روح باران آشنا نیست
در این نفرین سرای نفرت آباد
کسی با مهربانی همصدا نیست
ابوالقاسم کریمی
فرزند همیشه ی همین جا هستم
دلبسته ی ساده بودنم تا هستم...
با غصه رفیق و خنده بر لب دارم
من شاعر قلب های تنها هستم!
◾شاعر: سیامک عشقعلی
https://sherepaak.com/poetry/%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%88%db%8c-%d8%ba%d8%b2%d9%84
❤️قلم در دست تو بانوی عشق است
💛گمانم این همان جادوی عشق است
💜به دست دل سپردی چون قلم را
💚نگاهت بی امان همسوی عشق است
💛نشانی ها به دستم میدهی تو
❤️که تنها مقصد آن کوی عشق است
🧡به دور شمع خود پروانه واری
💙و این سحر عجیب...
هر کجا اشعار این شیرین بی فرهاد را دیدی بدان
شعرهایم رسمی از نقاشی چشمان توست
در خیالم از نگاهت شعر میسازم به عشق
اینچنین شاعر شدن از عشق بی پایان توست
جان فدایت میکنم با تک تک این واژه ها
بیت و مصراع و غزل آلوده ی عصیان توست...
به کدام مصرع و بیتی توان صفات تو گفتن؟
مگر چو رعد زند حس تو برخاک دل من
چو رعد زند سبز شود تاک دل من
چو درد عشق تو روید رود هوای دل من
تو مبرایی و پاکی،و یگانه گوهرنابی
برون ز ورطه ی عیبی تهی زجهل شبابی
شنیدم مصرعی شیوا ، که شیرین بود مضمونش!
منم مجنون آن لیلا ، که صد لیلاست مجنونش!
غم عشق تو را نازم ، چنان در سینه رخت افکند؛
که غم های دگر را کرد از این خانه بیرونش . . .